
بررسی مساله تعدد زوجات و مساله ازدواج موقت(2)
موضوع اين جلسه: ازدواج مجدد و ازدواج موقّت 1 – جواز ازدواج مجدد براي مرد، يك حكم شرعي ميباشد نه حق تا با اسقاط آن رعايت آن لازمالاجرا باشد. 2 – فرمايش مرحوم علامه طهراني در ارتباط با ازدواج مجدد به افراد. 3 – ذكر قضيهاي در ايجاد فتنه بواسطه ازدواج مجدد شخصي و تكدّر خاطر مرحوم علامه طهراني از آن. 4 – مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه ميفرمودند: وقتي طلبه به لُمعه ميرسد بايد عمامه بگذارد. 5 – علامه طهراني رضوان اللَه عليه خطاب به شاگردانشان ميفرمايند: هر كسي بايد در قيامت پاسخگوي گفتار و كردار خود باشد من نميتوانم بار افراد ديگر را به دوش بگيرم. 6 – ازدواجهاي متعدّد مرحوم قاضي رضوان اللَه عليه جنبه شهواني نداشته است. 7 – علت منع مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه، از گرفتن مراسم عروسي در تالار. 8 – يكي از مهمترين مسائل در حركت و مسير سير و سلوك رعايت مراقبه توسط افراد ميباشد.
بررسی مساله تعدد زوجات و مساله ازدواج موقت(2)
4چطور این که مرحوم آقا رضوان اللَه علیه در تمام طول حیات خودشان همانطوری که عرض کردم نسبت به شخصی مطرح نکردند و پیشنهاد نکردند فقط یک مورد من در نظرم هست که نسبت به آن یک مورد ایشان فرموده بودند که شما باید ازدواج مجدد داشته باشید، اما هر کسی که بیاید و بگوید که مرحوم آقا گفتند از این افرادی که در زمان حیات مرحوم آقا ازدواج مجدد داشتند که مرحوم آقا خودشان گفتند شما باید داشته باشید این مطلب صحت ندارد، زیرا خود ایشان به من گفتند که من این را به کسی نگفتم، بله افرادی میآمدند پیش ایشان و میگفتند آقا ما میخواهیم ازدواج کنیم، آقا میگفتند بفرمایید بروید ازدواج کنید بفرمایید شرع که جلوی شما را نگرفته، به بعضی میگفتند نخیر برای شما صلاح نیست! کرارا این مسئله بوده به بعضیها که میآمدند و میگفتند که ما میخواهیم ازدواج کنیم، میفرمودند که اشکال ندارد، ولی متأسفانه این افراد در خارج از آن عرض میشود که محیط اینطور مطرح میکردند که دستور مرحوم آقا است، این مسئله خلاف است و این مسئله صحت ندارد چون شخص مرحوم آقا به بنده فرمودند که بنده به کسی تا به حال نگفتم که خصوصاً این به اصطلاح ازدواج اقدام کند، گرچه این فتوای ایشان و نظر ایشان از نقطه نظر شرعی این بود که مرد میتواند ازدواج مجدد بکند حتی اگر در موقع عقد با زن شرط کرده باشد که من زن دوم نمیگیرم و از نقطه نظر شرعی بنابر نظر ایشان این شرط عرض میشود که از نظر شرعی این شرط لازم نیست و الزامی نمیآورد، بلکه این چون از نقطه نظر فقهی مواردی است که این موارد جنبه حکمیدارد نه جنبه حقی، جنبه حکمیدارد فرض کنید ولایتی پدر بر فرزند دارد این ولایت را نمیتواند به کسی دیگر واگذار کند این حکم است حق نیست، ولی در بعضی از موارد مسئله مسئلهحق است حکم نیست، مثل این که فرض کنید که شخصی نسبت به یک مالی این حق تصرف دارد بعد این حق خودش را بهکسی دیگر واگذار میکند میگوید شما میتوانید از این مال استفاده کنید، ماشینی دارد ملک خودش است، استفاده از این وسیله حق او است اما این میتواند یک روز ماشینش را به کسی دیگر بدهد و استفاده کند و یک سال به کسی دیگر بدهد و امثال ذلک.
