سلوک بانوان و تفاوت آن با سلوک مردان
17وزیرش گشتند یک وزیر خیلی ناقلایی داشته ابن حاجه در نحو هم خیلی وارد بوده، ما بعضی از کتب نحوی او را میخوانیم بسیار در نحو ولی خیلی ناقلا و ناصبی بوده شیطانی بوه، هر چه گشتند پیدا نکردند این قضیهای بوده که تعریف میکنند البته خالی از چیز هم نیست خالی از قراوت هم نیست، علیکلحال انسان باید اینطور باشد چون جای احتمالش هست.
او میدانست که خواجه نصیر نسبت به بعضی از علوم اطلاع دارد بعضی از علوم را میدانست که چیست و ممکن است به واسطه بعضی از راههای پی به مخفیگاه او ببرد، دستور داد در همان جایی که پنهان شده بود دو تا گوسفند را سر بریدند و آن خون گوسفند را در یک تشتی ریخت و در وسط تشت میزی گذاشت و خودش هم روی آن میز نشست، میگویند رمل در صورتی که خون باشد نمیتواند اثر کند کاری انجام بدهد، خواجه هر چه هم رمل میانداخت میدید این در دریای خون است نمیفهمد کجاست این طور که نقل میکند حالا به صحت و ثقمش کاری نداریم مقصود مثال است، گفت من باید یک حیلهای بیندیشم تا بتوانم این را به چنگ بیاورم و هر کدام از خانههایی که در بغداد بودند به او مواردی که به نظرش میرسید خب خانههایی بودند که اینها مشخص بود در اینها وجود ندارد، ولی به بعضی که خب بلاخره با بعضی از قرائن متوجه شده بود در چه منطقهای است اینطور نبود که حالا همه باشد، مثلا فرض کنید که پنجاه تا بیست تا سی تا چهل تا منزل که مورد نظرش بود به هر کدام از اینها یک گوسفند و بره دارد، گفت من یک بره به شما میدهم وزن میکنم و بیست روز دیگر از شما میگیرم و نباید زیاد شده باشد و نباید کم شده باشد همان وزنی که دادم و صاحب منزل هم این بره را آورد در منزل و این را به ابن حاجه گفت چکار کنیم، گفت اینها به ما این کار را کردند و این تقاضا کردند گفت برو یک بچه گرگ بیاور تا من بگویم چه کنیم، رفت آورد گفت از صبح تا شب که به این علف میدهی شب یک دفعه این گرگ را نشانش بده این تمام آن چه که خورده آب میشود، دوباره فردا که شد دوباره این علف میخورد آب و اینها بعد شب که شد دوباره این گرگ را نشانش بده همین که نشان بدهی این آب میشود، سر بیست روز که شد یکی یکی آمدند اینها را تحویل گرفتند یکی کم شده بود یکی زیاد شده بود.

