سلوک عرفانی مبتنی بر فطرت ، عقل و شهود
31به این مسئله توجه کرده باشند این است که ما برای چه کار انجام میدهیم؟ یعنی هدف ما وغایت ما از عملی که انجام میدهیم چیست؟ این را ما باید دریابیم. اگر کاری را که انجام میدهیم همان طوری که عرض شد برای رسیدن به مسئله تکاملی ما است آن وقت اما و چرا دیگر نباید در صحبتهای ما باشد! چرا این جور چرا این جور در اینجا نیست این مطالب مربوط به جایی است که مقصود از هدف از خلقت و زندگانی در دنیا فقط زندگی کردن و رفتن باشد اما اگر قرار بر این باشد که ما منظور و مقصود را رسیدن به مرتبه تکاملی قرار بدهیم باید ببینیم آن مسئول کارخانه و آن مدیر کارخانه و آن خالق ما که ما را خلق کرده است او چه راهی را برای ما انتخاب میکند؟ این خیلی دقیق است
نکته در اینجا این است یک وقتی ما میخواهیم بگوییم که چطور در این دنیا زندگی کنیم؟ خب جای این صحبت پیش میآید که زن برای خود حقی دارد و مرد هم برای خود حقی دارد و هر کدام آزاد و اختیاری و مسائلی که امروزه مطرح است یک وقتی میخواهیم این را بگوییم که اگر الان امام زمان در زدند و آمدند در این جا، چه به ما میگویند و چه مطلبی را پیشنهاد میکنند؟ آیا اگر به ما پیشنهاد کردند که شما برو در منزل و درس نخوان میپذیریم یا نمیپذیریم؟
در اوایلانقلاب بود یک نفر انشاءاللَه دیگر اینها را میگذاریم برای بعد و پاسخ این مخدره را عرض میکنیم چون دیگر وقت هم گذشته در اوایل انقلاب بود یک نفر به مرحوم آقا ایراد میگرفت که چرا شما در مسائل انقلاب نیستید؟ خب مرحوم آقا مطلب را به سکوت میگذراندند و از ارحام هم بود به سکوت میگذراندند خود آن شخص متصدی بعضی از مسائلی بود مساجدی و کارهای سیاسی و امثال ذالک و اینها و سالها هم در این منصب و اینها بود تا این که جریانی پیش آمد و این مناصب را از او گرفتند من رفتم در منزل او دیدم خیلی ناراحت است خیلی ناراحت بود که چرا گرفتند گفتم چرا ناراحتی؟ چرا ناراحتی؟ گفت آخرگرفتند و نمیگذارند ما کاری بکنیم گفتم شما اگر برای خدا انجام میدادی دیگر ناراحتی ندارد برای خدا انجام دادی الان هم از تو گرفتند معلوم میشود تا به حال برای نفست انجام میدادی خدا را انداخته بودی جلو، این که میخواستی مسئولیت داشته باشی این که میخواستی بیایی و بروی. در اداره وارد بشوی و بروی این برای تو به صورت الهی جلوه کرده بود اینها نفس است وقتی از تو میگیرند ناراحت میشوی در حالی که باید خوشحال هم بشوی تازه راحت شدم چرا ناراحت میشوی؟ رفت در فکرگفت تازه فهمیدم تمام کارهای پانزده سالم نفس بوده! خدا سپر بلا شده

