زن و مقام خلیفةاللَهی
23جا خبری شنیدم که هارون از اسب افتاده بعضی میگویند فوت کرده و بعضی میگویند فوت نکرده تا گفت فوت کرده پرید بالا و گفت جدی میگویید؟ پس من از امروز شدم خلیفه! همین قضیه را برای مأمون گفت. به محض این که شخص گفت شنیدم از دنیا رفته یک مرکبی بود آن را برداشت و زد در سر آن شخص بیچاره و خون از سر و کله او راه افتاد! گفت خبر مرگ هارون را داری به من میدهی؟ [هارون به زبیده] گفت نگاه کن تفاوت بین این دو تا و بعد رو کرد به زبیده گفت یقین بدان بالا بروی پایین بیایی این خلافت به مأمون خواهد رسید نه به محمد امین. خب برای پادشاه شدن شرایط لازم است. یک شخصی شرایط داشته باشد به پادشاهی میرسد
پادشاهان سابق روی این جهت فرزندان خود را به دست معلم میسپردند تا آیین کشورداری و آیین مردم داری را به اینها یاد بدهند و اینها در تحت تربیت اینها قرار بگیرند از میان اینها آن فردی که بهتر بود و دارای شرایط بود آنها را انتخاب میکردند این طور نیست که یک فردی یک مرتبه همین طوری به آن سن برسد خب شما دیدید دیگر. معاویه با آن کیاست نتوانست یزید را تربیت کند یزید به دنبال لهوو لعب و قمار و کذا و کذا و اینها تا این که معاویه از دنیا میرود. در بستر بیماری معاویه این حرف را به یزید میگوید ای فرزندم آن چه کوشش کردم که به تو آیین کشورداری و لشگرداری را بیاموزم نتوانستم تو به دنبال بوالهوسی خودت بودی ولی حالا دارم این سه مطلب را به تو میگویم و از دنیا میروم من که از دنیا رفتم به حسین بن علی کاری نداشته باش بر عزت و احترام اینها را همه را معاویه به او یاد داد نسبت به حسین بن علی کاری نداشته باش برعزت و احترام او بیفزا که عزت و ا حترام او عزت و احترام ما است. عبداللَه عمر را آن یک آدم نفهمیاست که او به دنبال کار خودش است و برای تو هم مشکلی ایجاد نمیکند اما عبداللَه زبیر را در هر سوراخی پیدا کردی تکه تکه کن که مانند مار از هر سوراخی ببندی از سوراخ دیگر تو را نیش خواهد زد

