
زن و مقام خلیفةاللَهی
موضوع:بیان مشترکات وممیزات میان زنان ومردان در مسیر تکامل 1 شرح وتوضیح معنای نواقص العقول بودن زنان. 2 توضیحی پیرامون مسئله سجدۀ ملائکه در برابر انسان : وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ. 3 تمام فتنه هایی که از ابتداء عالم تا انتهاء آن بوجود می آید ، بدلیل حسادت شیطان می باشد. 4 یکی از مهمترین صفات رذیله در افراد حسادت می باشد. 5 بیان حقیقت مقام خلیفۀاللَهی هیچ گونه تفاوتی ندارد. 6 میان زن ومرد از نقطه نظر مسأله خلیفۀ اللَهی هیچ گونه تفاوتی وجود ندارد. 7 خداوند متعال برای ادامه حیات و استقرار و دوام آن حقیقتی را که از وجودش نشأت می گیرد به 2 شکل متفاوت خلق کرده است،زن ومرد. 8 بیان برخی از خصوصیات زن ومرد که مقتضای شاکله نفسانی ایشان می باشد.
زن و مقام خلیفةاللَهی
توضیحات:
موضوع:بیان مشترکات وممیزات میان زنان ومردان در مسیر تکامل 1 شرح وتوضیح معنای نواقص العقول بودن زنان. 2 توضیحی پیرامون مسئله سجدۀ ملائکه در برابر انسان : وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ. 3 تمام فتنه هایی که از ابتداء عالم تا انتهاء آن بوجود می آید ، بدلیل حسادت شیطان می باشد. 4 یکی از مهمترین صفات رذیله در افراد حسادت می باشد. 5 بیان حقیقت مقام خلیفۀاللَهی هیچ گونه تفاوتی ندارد. 6 میان زن ومرد از نقطه نظر مسأله خلیفۀ اللَهی هیچ گونه تفاوتی وجود ندارد. 7 خداوند متعال برای ادامه حیات و استقرار و دوام آن حقیقتی را که از وجودش نشأت می گیرد به 2 شکل متفاوت خلق کرده است،زن ومرد. 8 بیان برخی از خصوصیات زن ومرد که مقتضای شاکله نفسانی ایشان می باشد.
زن و مقام خلیفةاللَهی
21انسان از سنگ و چوب که نیست. من با اندازه سعه وجودی خودم حالا شما فکر کنید حضرت زهرا، دختر پیغمبر، این بیاید نگاه کند و ببیند آن آمده و تمام زحمات ٢٣ ساله پیغمبر را همه را از بین برده! تمام شد رفت. به جای پیغمبر و معراج و وحی و نزول ملائکه و جبرائیل و کذا بر پیغمبر، یک مشت آمدند بر منبر پیغمبر نشستند و دارند میگویند خلیفة رسول اللَه! ریش تا کجا رسیده؟ تا کف پا! عمامهی فلان! ما خلیفه رسول خدا! خب حضرت زهرا نباید ناراحت بشود؟ حضرت زهرا نباید دغدغه پیدا کند؟ مگر سنگ است؟ مگر آهن است؟ مگر آهن است حضرت زهرا آن مقام و آن موقعیت و آن ادراک و معرفتی که نسبت به حقیقت عالم وجود و طاعات پروردگار دارد مانع نمیشود که آن سعهوجودی و آن لطافت نفسانگی و نفسی حضرت، بتواند این مطالب را تحمل کند، این مانع نمیشود. یعنی آن محدودیت وجودی که خدای متعال آن محدودیت را برای امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داده بود و توانست همین امیرالمؤمنینی که وقتی از او سوال کردند سختترین روز در زندگی شما چه روزی بود؟ فرمود سختترین روز روزی بود که رسول خدا را از دست دادم ولی در عین حال این امیرالمؤمنین با آن سعه وجودی، این سعهوجودی را حضرت زهرا ندارد یعنی به همین دلیلی که در مورد مردان و زنان این مسئله وجود دارد این تحمل یعنی مسئلهتحمل و هضم مطالب، هضم این مطالب برای حضرت زهرا در این محدوده امیرالمؤمنین نبوده
بالاخره حضرت زهرا سلام اللَه علیها آدم واردی است میفهمد حقایق دست او است میداند که امیرالمؤمنین این جا دیگر اسراری است انسان باید خودش برسد میداند که امیرالمؤمنین اگر بخواهد، جریانات را به نفع خودش تغییر میدهد در مسیر صحیح قرار میدهد بخواهد آن ید و بیضاءرا نشان میدهد بخواهد موقعیت را از عالم تقدیر عوض میکند، از عالم تقدیر، دستکاری میکند عوض میکند اینها را حضرت زهرا میداند آن وقت این را میداند از آن طرف فشاری که به واسطهاین اوضاعی که خب پیش آمده در وجود خود، میآید سراغ امیرالمؤمنین، چرا نمیکنی؟ تو که میتوانی چرا نمیکنی؟ چرا به این خصوصیت و به این وضعیت؟ چراتو الان این کار را انجام نمیدهی؟ و این را هم ناگفته نگذاریم که در وقتی که حضرت این مطالب را میفرمود هنوز به آن مرتبه از فعلیت که در آخر عمر بود نرسیده بود ها! یعنی در جریان امیرالمؤمنین و حضرت زهرا آن جریانی که خدمت رفقا عرض کردم راجع به خضر و موسی، آن جریان را ما باید در این جا بیاوریم، حضرت موسی نتوانست کار حضرت خضر را تحمل کند چون در یک نحوه از سعه وجودی بود که مطلب را به این نحوو به این کیفیت میدید. خیال میکرد خدای متعال که او را فرستاده و مبعوث کرده برای رسالت، غیر از این هم راهی نیست و کل جریان تربیتی در عالم باید از این راه باشد. خدا خواست بگوید نه بابا! تو یک طرف سکه ما را دیدی این سکه ما خیلی اطراف دارد حالا بیا آن طرف دیگر سکه را هم نشان بدهم در عین این که داری تو به رسالتت عمل میکنی و امر میکنی نهی میکنی مردم را داری دعوت میکنی عمل به ظاهر بکنند، به ظاهر حکم میکنی به ظاهر چه میکنی، در عین این، ما یک افراد دیگر داریم یک جور دیگر عمل میکنند به ظاهر عمل نمیکنند به باطن نگاه میکنند کار انجام میدهند. راجع به بقیهی پیغمبران هم همین جور بود.
