
زن و مقام خلیفةاللَهی
موضوع:بیان مشترکات وممیزات میان زنان ومردان در مسیر تکامل 1 شرح وتوضیح معنای نواقص العقول بودن زنان. 2 توضیحی پیرامون مسئله سجدۀ ملائکه در برابر انسان : وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ. 3 تمام فتنه هایی که از ابتداء عالم تا انتهاء آن بوجود می آید ، بدلیل حسادت شیطان می باشد. 4 یکی از مهمترین صفات رذیله در افراد حسادت می باشد. 5 بیان حقیقت مقام خلیفۀاللَهی هیچ گونه تفاوتی ندارد. 6 میان زن ومرد از نقطه نظر مسأله خلیفۀ اللَهی هیچ گونه تفاوتی وجود ندارد. 7 خداوند متعال برای ادامه حیات و استقرار و دوام آن حقیقتی را که از وجودش نشأت می گیرد به 2 شکل متفاوت خلق کرده است،زن ومرد. 8 بیان برخی از خصوصیات زن ومرد که مقتضای شاکله نفسانی ایشان می باشد.
زن و مقام خلیفةاللَهی
توضیحات:
موضوع:بیان مشترکات وممیزات میان زنان ومردان در مسیر تکامل 1 شرح وتوضیح معنای نواقص العقول بودن زنان. 2 توضیحی پیرامون مسئله سجدۀ ملائکه در برابر انسان : وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ. 3 تمام فتنه هایی که از ابتداء عالم تا انتهاء آن بوجود می آید ، بدلیل حسادت شیطان می باشد. 4 یکی از مهمترین صفات رذیله در افراد حسادت می باشد. 5 بیان حقیقت مقام خلیفۀاللَهی هیچ گونه تفاوتی ندارد. 6 میان زن ومرد از نقطه نظر مسأله خلیفۀ اللَهی هیچ گونه تفاوتی وجود ندارد. 7 خداوند متعال برای ادامه حیات و استقرار و دوام آن حقیقتی را که از وجودش نشأت می گیرد به 2 شکل متفاوت خلق کرده است،زن ومرد. 8 بیان برخی از خصوصیات زن ومرد که مقتضای شاکله نفسانی ایشان می باشد.
زن و مقام خلیفةاللَهی
22حضرت داوود در میان پیغمبران به باطن عمل میکرد در یک قضیهای اگر ده نفر میآمدند شهادت بدهند حضرت داوود توجه نمیکرد میگفت حکم باطل است! آقا ده تا از مؤمنین آمدند نه حکم باطل است. این جا هم بودند افرادی بودند البته خب از کمّلین نبودند ولی خب یک عده بودند تک و توک افرادی پیدا شدند که به یک همچنین کیفیتهایی حکم میکردند. در زنجان مرحوم آخوند ملا قربانعلیزنجانی بود ازعلمای بزرگ بود و اهل باطن هم بود البته فرد کاملی نبود اولیاءخدا این طور عمل نمیکنند یک روز همین ایشان، مرحوم ملا قربانعلی زنجانی که بعد هم مشروطه خواهان ایشان را از بین بردند و به شهادت رساندند. این قضیه را مرحوم آقای بیات خدا رحمتش کند برای مرحوم پدر ما نقل میکرد بنده هم بودم در آن جا، میگفت به اتفاق مرحوم آقا محمدجواد انصاری ما یک سفر رفتیم زنجان، یکی از آقایانی که در زنجان بود این قضیه را برای ما تعریف میکرد و میگفت من این قضیه را از خادم مرحوم آخوند ملاقربانعلی زنجانی شنیدم که با او خیلی رفاقت و صمیمیت داشتم. یکی از بزرگان تجار زنجان ایشان به خاطر خدا آمده بود خادمیت و خدمت مرحوم آخوند ملاقربانعلی زنجانی را قبول کرده. مرد تاجری بود بسیار سرشناس بود ولی آمده بود خدمت میکرد در همان منزل ایشان. ایشان هم مرجع عام بوده مردم میآمدند و میرفتند.
خود او تعریف میکند میگوید یک روز من دیدم یک چند نفری آمدند پیش مرحوم آخوند ملاقربانعلی. از تجار زنجان از افراد وجیه از مؤمنین و شهادت دادند بر این که فلان ملک مال فلان شخص است ایشان هم آمد و بر طبق شهادت حکم کرد و سند داد و آنها رفتند. فردای آن روز صبح اول وقت دیدم در میزنند در را باز کردم دیدم یک زنی آمده و یک طفل شیرخوار در بغلش است و گفت با آخوند کار دارم رفتم به آخوند اطلاع دادم آمد. آخوند گفت چه میگویی؟ گفت من آمدم به شما بگویم آن ملکی را که دیروز به اسم چند نفر زدی مال این بچه بی پدر است و این طفل شیرخوار است و خودت روز قیامت بیا جواب بده و خداحافظ شما! آمد بیرون و گفت خانم بایست! گفت نه آمدم فقط همین را به شما بگویم! خب چه میگویی خانم؟ اینها از مؤمنین بودند از عدول مؤمنین بودند عادل بودند! گفت من آمدم به شما بگویم، خداحافظ خودت میدانی! گفت بسیار خب! رو کرد به خانم گفت این بچه را بگذار خودت هم برو بیرون، برو در حیاط، این بچه را گذاشت. میگفت من پشت در بودم داشتم میدیدم، میگفت شروع کرد به ذکری را گفتن همین طوری متوجه شدم یک مرتبه دست زد به پیشانی این بچه گفت بگو به اذن خدا آن چه را که حکم واقعی است نسبت به این قضیه! میگفت بچه مثل افراد بیست ساله شروع کرد فصیح صحبت کردن، این ملک مال پدر من است و مربوط به من است و سند این قضیه در فلان منزل در فلان جا در فلان صندوق است یا در فلان جا مدفون است در فلان صندوق است و در آن جا این ملک مشخص است در این که این مال پدر من بوده و به این کیفیت بوده. وقتی که این طور شد صدا زد خانم! مخدره! بیا این بچه را بردار ببر و من ترتیب کار را میدهم. فردا شد به اتفاق دو یا سه نفر ایشان حرکت کرد آمد و آن افراد و شهود را که آن جا بودند همه را خواست و بلند شد رفت. گفت برویم فلان منزل! یکدفعه رنگشان پرید چی شده؟ گفت برویم در منزل! آمدند در منزل و [گفت] فلان اتاق را درش را باز کنید، در اتاق را باز کردند فلان صندوق در آن جا بود باز کنید و همه فهمیدند که قضیه چیست؟ در را باز کردند سند را درآورد آن سند را از آنها گرفت پاره کرد و سند را به اسم بچه کرد و داد تحویل مادر، گفت بیا این سند را بگیر برو. خب بودند نظایر این قضیه هم خب خیلی اتفاق افتاده. در میان افراد خب تک و توکی راجع به این مسئله اینها پیدا میشوند ولی بقیه حکم به ظاهر میکردند.
