کیفیت ارتباط زن و مرد
21شما دیگر چه چیزی دارید؟ چه نگرانی دارید؟ ایشان حرفی زده و خودش هم در روز قیامت خواهد آمد و گفت من باعث شدم که موقعیت اجتماعی او آن قدر تأثیر نگذارد به حساب خودش، به واسطه این، دین جلو نرود به واسطه این، اشکالات برطرف نشود و وقتی عمامه بگذارد این مسائل پیش بیاید، پاسخگوی آن آقا هستند شما چه میگویید؟ یک فکر کرد و گفت نفسم نمیگذارد! گفتم تو هشت ساعت سر ما را به کار گرفتی خب از اول بگو. هی پیچاند. این ته دل چیز دیگری هست البته خب این صحبتها خوب بود تا او را متوجه کند، متوجه کند که گیر کجاست؟ و خیال نکند و خدا را قاطی نکند، با نفس قاطی نکند، اجتماع این طور است دانشگاه این طور است این کار را بکنم مردم را فلان، وقتی همه راه بسته میشود میبیند نفس در کار است. گفتم خیلی خب این یک مطلب دیگر است. برو چاره کن دیگر. هنوز هم که هنوز است ...!
و هنوز هم داریم دور خودمان میچرخیم هنوز هم داریم ....! چون همان امر مرحوم آقا به حال خودش باقی است هنوز هم داریم سر خودمان شیره میمالیم هنوز هم داریم خودمان را گول میزنیم هنوز هم داریم دور خودمان میچرخیم حالیمان نیست از آن دستور فرار میکنیم هی ذکر را اضافه میکنیم! دویست تا ذکر یونسیه را میکنیم چهارصد تا چهارصد تا را میکنیم چهار هزار تا چهار هزار تا را میکنیم چهل هزار تا! نفس چیست؟ هی نماز شب را زیاد میکنیم! بابا اینها همه کشک است جان من! کشک است. بیا برو ببین ریشه کجاست؟ تو یک عمامه سرت بگذار صد هزار سال را رفتی کارت تمام است. هی نماز را زیاد کن هی روضه در خانهات زیاد کن هی مجلس را زیاد کن هیچ فایده ندارد. من هم همین طور، من هم همین طور هیچ تفاوتی هم برای من نیست. من هم اگر آن چه را که ایشان گفتند نکنم هی بیایم جلسات را زیاد کنم هی کارها را گسترش بدهم هی مراجعین را زیاد کنم هان؟ بله صحبت میکینم حرف میزنیم مطالب میگوییم کتاب مینویسم فلان میکنیم دعوت میکنیم، همهاین حرفها کشک است همه بیخود است. به اندازه یک سر سوزن ....!

