کیفیت سلوک بانوان و محدوده و شرائط آن
23دائما آشوب، از این طرف حرف ببربه آن طرف ...، از آن طرف غیبت بکن، پشت سر شما این را گفتند پشت سر شما این را گفتند عقب شما این را گفتند، همین طور. در زمان مرحوم آقا هم همین طور بود، خیلی به شدت، آن قدر پدر ما خون دل خورد از دست این افراد! آن قدر ...! اصلا آرامش نداشتند فشار ایشان میرفت ٢٢! گاهی اوقات ٢٣! من میگرفتم فشار ایشان را، فشار ٢٣ بود میگفتم ١٨ بالاتر، نمیتوانستم بگویم، معلوم بود وضعیت ایشان. چیست؟ برای ایشان خبر آوردند! آخر خدا خانه تو را خراب کند برای چه مسئله را برمیداری میبری؟ میپیچی؟ افتاده بودند این اواخر هر چه ما میگوییم ضدش را میگویند، در قم جلسه تشکیل میدادند در مشهد جلسه تشکیل میدادند طهران جلسات تشکیل میدادند حرفهای ما را از نوار پیاده میکردند یکی یکی، کدام ما میگفتیم اشتباه گفتیم بلند شوند بیایند پخش کنند اوضاعی شده بود.
رفقا و دوستان ما در مقام دفاع برمیآمدند دیدم اوضاع دارد از کف میرود. همهآنهایی که از ما دفاع میکردند دعوتشان کردم آمدند منزل، گفتم شما دارید از کی دفاع میکنید؟ گفتند از شما دفاع میکنیم. گفتم مگر از من دفاع نمیکنید؟ از این ساعت بنده بری هستم از هر کدام از شما که یک کلام بشنود بر علیه من و جواب بدهد! بری هستم و قطع رابطه میکنم اگر به گوشم برسد، از امروز ساعت فلان ببینید، در هر مجلسی در هر چی اگر کسی صحبت کرد من میآیم چیز میکنم. کار به جایی رسیده بود، وقتی اینها دیدند این قضیه قطع شد دیگر آنها فهمیدند که مسئله جدی است، مگر برعلیه من حرف نمیزنند؟ عیب نداره.
الان در یکی از همین نامهها که برای من نوشته شده، البته رفقا و دوستان بدانند در نامهها که مینویسند و به مسائل ضروری اشاره میکنند اگر نیاز باشد خبهر ماه چون اگرخدا بخواهد ما دیگر به طور مرتب این جلسات را داریم مگر این که عذر و مانعی پیش بیاید، توقع این را نداشته باشند که پاسخ خصوصی من به آنها بدهم، مگر این که خود سوال خصوصی باشد ولیاگر سوال جنبه عمومیدارد این را در همین مجالس مطرح میکنیم که خب بقیه دوستان هم بشنوند چون علی کل حال سوال سوال جمعی است سوال سوال فردی نیست. مسئله تمام شد. مگر قرار بر این نیست. همین آشوب، اوضاع، آنها آرام نمینشستند وقتی دیدند این مسئله قطع شد شروع کردند خودشان آمدند.

