اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مکتب عرفان مکتب حرّیت، منطق و حرکت براساس حق

23727

مکتب عرفان مکتب حرّیت، منطق و حرکت براساس حق

23
  •  دسته بندی بود بعضی به نحوی بود که ما می‌توانستیم نامه را مطالعه کنیم، خب ایشان به واسطه راه و مسیرشان مورد بی مهری و سبّ و ناسزا و کم لطفی خیلی از افراد و از اهل علم قرار می‌گرفتندو بنده با چشم خودم دیدم که نامه‌هایی که بی امضا برای ایشان می‌فرستادند ومعلوم بود فرستنده اهل علم است، از انشاء و کیفیت مطلب معلوم بود، در آن جا فحشهایی داده بودند که من می‌گفتم این فحشها را از کجا یاد گرفته؟ من می‌گفتم این آقا که می‌رفته مسجد و می‌آمده، این فحشها را از کجا یاد گرفته؟ این نامه‌ها را نگه داشته بودند تا ما بدانیم چه وضعیتی هست ها! گفتن خدا تاوانش چیست؟ گفتن امیرالمؤمنین تاوانش چیست؟

  •  مرحوم قاضی در نجف گناهش چه بود؟ گناهش این بود که می‌گفت باید به سمت توحید رفت، نفس را باید کنار گذاشت انانیت و فرعونیت را باید کنار گذاشت هر چه هست از ناحیه او است و همه باید خود را در قبال او به یک میزان احساس کنند، حرفش این بود دیگر.

  •  مرحوم قاضی که سبیل تا این جا نگذاشته بود تبرزین روی دوشش نگذاشته بود از این کلاههای درویشی که نداشت ... چی بود؟ از همه افراد منظم تر منزه تر پاک تر نظیف تر اهل رعایت آداب اهل موازین به طوری که دشمنان ایشان می‌گفتند در تمام عمر من هر عالمی‌را که دیدم از نقطه‌نظر رعایت آداب و شرع به پای قاضی نرسید! دشمنان ایشان اعتراف می‌کردند که نمی‌رسید. خب چقدر برای ایشان تضییقات ایجاد کردند؟ در آن مسجدی که رفت زدند شیشه را شکستند! آمدند جانماز را کشیدند! لاتها و الواطها را بسیج کردند سنگ زدند به ایشان، حتی کار دیگر به جاهای باریک کشیده شده بود، به جاهای باریک، نقشه قتل ایشان را هم حتی ریخته بودند

  •  مرحوم آقا در نجف بودند چه حرفها شنیدند؟ می‌گفتند دیروز به ما سلام می‌کردند فردا می‌دیدیم رویشان را برمی‌گرداند مگر ما از دیروز تا حالا چکار کردیم؟ چه گناهی مرتکب شدیم؟ هان؟ گناه ایشان این بود که می‌گفتند ما می‌خواستیم بفهمیم، می‌خواستیم خودمان بدانیم خودمان بفهمیم مقلد نباشیم کورکورانه هر کی هر چه می‌گوید نشنویم، وقتی یک حرفی را می‌فهمیم رد نشویم، چشممان را هم نمی‌گذاشتیم، انشاءاللَه خیر است انشاءاللَه خیر است را نمی‌گفتیم، انشاءاللَه چیزی نیست نمی‌گفتیم، وقتی یک مطلب را می‌فهمیدیم آن فهم برای ما موجب عبرت و موجب تنبه می‌شد که خودمان به این درد مبتلا نشویم، خب! ولی زمینه این طور نبود جوّ این طور نبود خود ایشان فرمودند من با یکی از افراد صحبت می‌کردم از علمای نجف و فضلای نجف و می‌گفت این طور نیست که همیشه انسان بخواهد رعایت مصالح و رضای الهی را به کار ببندد در بعضی از موارد باید مصالح را بر رضای الهی‌