مکتب عرفان مکتب حرّیت، منطق و حرکت براساس حق
29خود مرحوم آقا به بنده فرمودند در همان سال آخر حیاتشان و اگر این مطلب را به من نمیفرمودند شاید آن مسائلی که بعدا برای من اتفاق میافتاد مشکل جدی در راه من به وجود میآورد، آخر آن چه را که منبعد از فوت ایشان دیدم کسی ندید، جدا مشکل جدی به وجود میآورد ایشان در ماههای آخر در یک سفری که من از قم مشرف شدم عتبه بوسی علی بن موسیالرضا و در آن جا هم منبر میرفتم، ایام ماه صفر بود، یک روز ایشان یک مطلبی را به من فرمودند و به دنبالش این را تذکر دادند، گفتند فلانی تمام این افرادی را که داری میبینی دور و بر من، همه سیاهی لشگرند غیر از چند نفر، دستشان را هم این جوری کردند، غیر از چند نفر که اینها کالجبل الراسخند جبل راسخ یعنی چه؟ کوه استوار. دستشان را هم این جوری کردند، فقط چند نفر. برو فقط به دنبال کار خودت باش اینها تو را میبرند در مجالس خودشان و مانند شمع از نور تو و از حرارت تو مجلس خودشان را گرمیو نور میدهند و این وسط عمر تو از بین رفته، عین این عبارت، و اللَه العظیم عین همین عبارت را ایشان فرمودند!
این مطلب خیلی برای من عجیب بود ١ آقا این همه و سیاهی لشگر؟ صبح با آن مینشینند شب با آن مینشینند و این میآید ملاقات، دیدم نه آقا اینها هیچ کدام نیست، وقتی ایشان سر گذاشتند زمین یک مرتبه تمام آن چه را که در سینه ها مخفی بود آمد رو، آمد رو، قشنگ آمد رو، آن چنان خدا مظاهرش را به ما نشان داد که گفتم دستت درد نکند! واقعا عجیب بود برای من این مسئله! انسان باید بعضی از مسائل را خودش برسد تا نرسد نمیتواند به محتوا و واقعیت آن پی ببرد، خودش باید برسد دیگر. این مسائل گذشت گذشت، ما توفیق زیارت و ملاقات و مصاحبت با نزدیکترین افراد خود در عائله را از دست دادیم! نزدیکترین را از دست دادیم! خب این مطالب آسان نیست حال یک وقتی انسان میبیند یک غلطی کرده یک گناهی کرده یک مسئلهای، خب چوبش را هم بخورد دیگر، خودت کردی میخواستی این طور رفتار نکنی میخواستی این کار را نکنی خب حالا کردی چوبش را هم [بخور]

