أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی
3این طور نیست که هر شخصی به دلخواه خود بتواند از تکالیف کم کند یا زیاد کند و بر خواست خودش بگوید من الآن این کار را انجام میدهم، فرض کنید که زن در اوقات خاص نمیتواند روزه بگیرد، نمیتواند نماز بخواند، بگوید که من فرض کنید حالت خوشی دارم و دلم میخواهد نماز بخوانم، خدا دیگر مثل اینکه از ما طلبکار است، دلم میخواهد نماز بخوانم، یا فرض کنید که در ایام ماه رمضان بگوید که من نمیتوانم ببینم که سایر افراد روزه میگیرند و من نگیرم این به من نمیچسبد، خوشم میآید که من هم بگیرم و مشکلی برای من هم پیدا نمیشود از نظر صحّت و سلامت، پس بنابراین روزه هیچ اشکالی و ایرادی ندارد اینها غلط است، گفتند در این موقع نباید به عبادت بپردازی، البتّه به این قِسم عبادات ولی خب سایر اقسام توجّه و ذکر و اینها اشکالی ندارد. چه ایرادی دارد برای خدا که دستور به اداء نماز را در سایر اوقات برای زن واجب کرده است، دستور داده است، در همین ایام هم بگوید که نه، انجام ندهید؟ چه اشکالی دارد؟ یا این که بگوید حداقل شکسته بخوانید، حالا یک مقداری مراعات مسائل جسمی و اینها، بگوید که شکسته بخوانید چه ایرادی دارد؟ چرا خدا این کار را کرده؟ یا نسبت به روزه چرا این کار را میکند؟ میدانید اینها یعنی چه؟ یعنی آن اثری که در غیر از این حالت به واسطه نورانیت نماز بر انسان مترتّب میشود این اثر عکس میشود، یعنی تبدیل به ظلمت میشود، اثرش عکس است نه اینکه حتّی فایدهای ندارد و مساوی صفر است، مساوی هم باشد باز اشکالی ندارد.
خب خیلی کارها را میکنیم که اثری برآن مترتّب نیست، ضرری هم ندارد، ولی وقتی که میگویند نماز در این ایام یا روزه در این ایام نباید به جا بیاوری معنایش این نیست که فایدهای ندارد و اثرش تقریباً صفر است، بلکه یعنی برمیگردد و تبدیل به کدورت میشود و حالا کدورت را میخواهی چکارش کنی؟ چطور میخواهی کدورت را برطرف کنی؟ روزه تبدیل به کدورت میشود، کدورت را میخواهی دیگر چه جوری برطرف کنی؟ چه جوری میشود؟ عمل حرام انجام داده، نه مباح، اگر مباح باشد یعنی پنجاه پنجاه مساوی، تفاوتی ندارد خب ایشان میگوید که میخواهم مباح انجام بدهم، خوشم میآید فرض بکنید که گرسنه که نیستم در ماه مبارک رمضان سحری میخوریم تا عصر هم گرسنه نمیشویم، چرا نکنیم؟ چرا مثل بقیه نباشیم چه اشکال دارد؟ چرا باید به این نحو باشد؟ درست؟! آن کسی که آمده این احکام را وضع کرده یک چیزی سرش میشده، یک مقداری بالاتر از ما فکر میکرده، یک مقداری بالاتر از ما افق دیدش بوده، نه یک مقداری دو مقداری، سه مقداری، بلکه اصلًا در آن حدی نیست که بخواهیم برای احکام خودمان فلسفه بتراشیم و بر اساس آن فلسفه حکم را عوض کنیم، تکلیف الهی را تبدیل به یک تکلیف دیگر بکنیم، حرام است و نه تنها از انسان نمیپذیرند، بلکه آن طرف پدر آدم را در میآوردند، تو غلط کردی نماز خواندی، مگر این جا هردم بیلی است که بگویی من دلم میخواهد بخوانم، نه، نماز به دست من است به هر چه میگویم بخوان، به هر که میگویم نخوان، روزه به دست من است به هر کی میگویم باید انجام بدهد و به هر که میگویم انجام نده نباید انجام بدهد. و اگر انجام بدهد از او نه تنها نمیپذیرم بلکه به خاطر تمرّدی هم که کرده او را مورد عقاب قرار میدهم، فقط مسئله عدم پذیرش نیست.

