أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی
أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی
11خدا چه جور بر آنها مسلّط کرد، همه آنها را نابود کرد، با امام حسین کسی نمیتواند شوخی بکند، جلوی عزاداری امام حسین را کسی حق ندارد بگیرد به هر بهانهای میخواهد باشد، ولی عزاداری طبق دستور، همان طوری که خود حضرت دستور میدهد، همان طوری که مرام بزرگان ما، مرام ائمه ما، بر آن اساس است باید باشد، باید سینه زنی باشد، باید زنجیر زنی باشد، باید پرچمهای عزاداری باشد، باید شعارهایی گفته بشود که آن شعارها شعارهای محیی باشد، زنده کند، شعارهایی که هدف امام حسین را نشان میدهد نه شعارهای بی اساس این شعارها چیست؟ شعارهایی که مکتب حضرت زینب را برملا میکند، افشا میکند، توضیح میدهد، رسالت حضرت زینب را در این جریان کربلا که تالی تلو امام حسین و برادرش پیش آمد و برد و رساند به مقصد این واقعاً زنی که نمیتوان نظیری برای او در عالم خلقت تصور کرد غیر از معصوم، غیر از مادرش، غیر از معصوم نظیری برای او نمیتوان تصّور کرد باید انسان اینها را تبیین کند و به مردم برساند و گوش مردم باز بشود با آن وظیفهشان، با تکلیفشان، با مسائل شخصیشان، با مسائل اجتماعیشان، با خدای خودشان، با عمل خودشان، گوش مردم را باید باز کرد، فکر مردم را باید رشد داد، عقل مردم را باید جایگزین تقلید و احساسات کرد،
عقل باید بیاید بر مردم حکومت کند، ندای عاشورا ندای تعقّل بود، ندای امام حسین ندای عقل بود، عقلت را بکار بینداز بیچاره بدبخت، همهاش تقلید، همهاش تقلید، همهاش تقلید، آن هم تقلید از چی از ابن زیاد، از یزید، از یک مشت حاکمان زر و زور و تزویر، تقلید، تقلید، خب بلند شو بیا بالا، بلند شو بیا رشد کن از من حسین یاد بگیر، از من زینب یاد بگیر، گول دنیا را نخوردیم، زیر بار ظلم نرفتیم، گفتند میکشیمتان بفرمایید، بیا، میکشی؟ بفرما، بیا، اسیرتان میکنیم، بفرمایید، بیایید اسیر کنید از حرفمان برنمیگردیم، خیال نکن با این که اسیرت میکنیم، با این که بر سرت میزنیم با این که حبست میکنیم مکتبمان را رها کنیم، میترسانی؟ کی را میترسانی؟ امام حسین را از مرگ میترسانی بیچاره بدبخت خبر نداری که من در این دنیا هر لحظه آرزوی مرگ میکردم منتهی تکلیف نداشتم والا قرص میخوردم و خودم را زودتر از تو میکشتم، ماندن در این دنیا برای من چی داشته؟ آنچه که خدا در آن دنیا مهیا و آماده کرده، چیزهایی است که اصلًا یک لحظه هم در این دنیا نمیخواستم بمانم، نمیخواستم، اگر این کار را میکردم مورد عقاب واقع میشدم چرا خودت را کشتی؟ چرا خودکشی کردی؟ چرا انتحار کردی؟ من در این جا در این دنیا مانند مرغ در قفس بودم، شما چشمتان نمیدید شما دنبال تعلّقات بودید، شما دنبال زر و زیور دنیا بودید، ابن سعد تو دنبال دو کیسه نان گندم ری هستی، من که این گونه نیستم من که دنبال اینها نیستم، میکشید؟ زودتر، همین الان زودتر از عاشورا تشریف بیاورید، حضرت زینب اسیرت میکنیم بلند شو بیا اسیر کن، امام زین العابدین اسیرت میکنیم آن عدّه با شهادت و آن عدّه با اسارت، آمدند برای امروز ما این عمل را انجام دادند، برای امروز، برای باز کردن عقل و پنبه را از گوش بیرون کشیدن و بعد هم به حرف هر بی سر و بیپایی گوش ندادن .... اصلًا ارزش گوش دادن ندارد، بعضی حرفها را آدم گوش میدهد میگوید نه جای اشکال دارد، بعضی اصلًا ارزش ندارد، باید رفت دنبال امام حسین ودید که امام حسین چه میفرماید؟ چه میفرماید؟ همان را که مرحوم آقا در لمعات الحسین نوشتند، آنها را میفرماید، آنها باید به آن ترتیب اثر داد.

