أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی
أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی
25یکی از دوستان میگفت که من خدمت مرحوم آقای انصاری رسیدم دقّت در مسائل خیلی لازم است که انسان بداند که هر سخنی جایی دارد هر نکته مکانی دارد، آدم نمیتواند، همین طور یک دنده هر چی دلش میخواهد، بگوید، این حساب و کتاب دارد یک خانمیحالا قبل از این که آن را بگویم یکی از همین وعاظ بود فوت کرد میگفت من یکدفعه داشتم از خیابان تهران خیابان ری، خیابان دردار منزلش آن جا بود، داشتم رد میشدم دیدم که یکی از همان بازاریها که رفیق ما بود این خیلی عصبانی میآید یک خانمیهم دارد رد میشد و گفت نمیدانم خیلی عصبانی شد و گفت آقای فلان بیایید ببینید آخرالزّمان شده، چه روزگاری شده، من دارم به این زنیکه بی شعور نصیحت میکنم گفتم چادر سرکن، رویت را بپوشان در میآورد برای من چادرش را برمیدارد بی حجاب میشود، خانم جلو آمد و گفت آقای ... کذا، شما به این مریدانتان بگویید عین آدم با آدم صحبت کنند، من چادر سرم بود دارم رد میشوم این مرتیکه آمده به من میگوید خانم این در خلا را بپوشان. گفت به من نگاه کن آخر این خلا است؟ گفتم نه واللَه گفتم این که من دارم میبینیم بهشت برین است! چی چی میگوید؟ گفت این مرتیکه دارد به من میگوید، آخر آقاجان وقتی میخواهی امر به معروف کنی این جوری امر به معروف میکنی؟ چرا این جوری .. قیافه به این قشنگی به این زیبایی بله باید این را انجام بدهد نداده این طرز صحبت کردن است؟ پیغمبر این طوری بود فرض کنید که بگوید آی میمون قیافهات را بپوشان! خودت میمونی با آن قیافهات، خانم وقتی که شما صورت زیبایی داری آیا بهتر نیست این را از دیدگان نامحرم حفظ کنی، از دیدگان غیر نگه داری؟ این جور بهتر نیست؟! آن خانم گفته بود پس من میخواهم همه را نشان بدهم این چادر را برداشت و تا کرد و گذاشت توی کیفش، خوب شد؟! میگفت من رفتم گفتم این غلط کرده اشتباه کرده ... گفت حالا یا این طور نصیحت کردن دوباره من سرم میکنم دوباره از کیفش درآورد چادر برداشت و سر کرد. کدام یک از این دو بهتر است واقعا در جامعه ما امر به معروف و نهی از منکر باید کدام یک از این دو قسم باشد؟ کدام باشد؟ کدام یک از این دو قسم مردم را بیشتر جذب میکند، کدام یک از این دو قسم مردم را جلب میکند؟ کدام یک از این دو قسم مردم را متمایل میکند و آن هایی که در دلشان هم ضعفهایی دارند، کدام انجام میدهد آن رفتار رفتار پیغمبر است؟ این مال امام است؟ این مال بزرگان است؟ یکی از رفقا میگفت میگفت من وقتی در زمان مرحوم آقای انصاری خدمت ایشان میرسیدم، ریشم را میتراشیدم جوان بود میگفت هی میرفتم و این رفقایی که میآمدند تعجّب میکردند که این جوان ریش تراش را نگاه کن آمده پیش آقای انصاری، آقای انصاری هم هیچی به او نمیگوید، هیچ توجهّی نمیکند گاهگاهی به گوشم میرسید، گفتم خب خودشان میگویند، اگر مسئلهای هست خب خودشان میگویند، چرا اینها چیز میکنند، من توجّه نمیکردم گذشت و گذشت بعد ایشان گفت که دو سه سالی از این قضیه گذشت تا این که یک روز من خودم دیگر به صدا درآمدم این که هیچی نمیگوید، میگوید و میخندد با ما، زیاد آقا بیا چرا نمیآیی؟ هر دو ماه یک بار بیا ما تو را ببینیمت، گفت من خودم خسته شدم. گفتم آقا مطلب برای من مشتبه شده، گفتم آقا شما نظرتان راجع به ریش من چیست؟ خندهای کردند و گفتند: آفرین آفرین یک قدری اگر بگذاری، کمیاگر بگذاری بهتر است یک قدری!! ببینید یک قدری! یک کمیحالا یک قدری باشد به شما برازنده میشود بعضیها که ریش میگذارند قشنگتر میشوند و وقتی میزنند زشت میشوند بیخود که به آن نمیگویند محاسن محاسن یعنی موجب حسن و زیبایی است، یک قدری، ببینید یک ولی خدا، یک عالم، یک مجتهد، یک عارف باللَه، این مدّت پیش او است هیچ نمیگوید تا جایی که خودش صدایش درمیآید ای بابا به این میگویند ولی خدا این که عارف میگویند فلان هیچی میگوید میبیند نه حالا وقتش است ایشان میگوید ما گذاشتیم، بیش از یک قدری هم ایشان میگوید گذاشتیم با کمال میل آدم میگذارد با طیب خاطر میگذارد، با کمال آسایش میگذارد و به جانش مینشیند حلاوت اطاعت از پروردگار را در قلبش احساس میکند، چه قدر واقعاً دلنشین است. چه قدر واقعاً زیبا است. خود من برای من بارها اتفّاق افتاده است که از این تجربه که کردم پشیمان نشدم و این طور انسان باید هر چیزی را چون حقّ است باید بگوید، میگوید من نمیخواهم حالا اگر چیزی داشت امر به معروف شرایط دارد، اولًا خودت بدانی معروف چیست و منکر چیست؟ طرف نیاید بگوید خودت را درست بکن نمیخواهد با آن کارهایی که میکنی به ما بگویی این یک، ثانیاً شخص را بشناسد و از خصوصّیات روحی شخص خبر داشته باشد که خبر دارد؟ لذا به دوستان میگویم که آقا مثلًا ما اگر برویم بگوییم گفتم که شما را گفته؟ چه کسی شما را گفته اقدام بکنید؟ آقا گلیم خودت را از آب دربیاور، هنرکردی؟ بلند میشوند میروند سر خود به این به آن و به آن یک چیزهایی، بعد هم مطلب جور دیگری از آب درمیآید و بعد هم توقّع میکنند که ما فرستادیم، ما کجا فرستادیم؟ ما داریم ترمز میکنیم، ما داریم مدام ترمز میزنیم ما مدام داریم توقّف میکنیم، خودمان اصلًا از این مسائل خسته شدیم، من واقعاً خسته شدم از این ارتباطات زیاد و احساس میکنم که یک مقداری باید کنترل بیشتری داشته باشم نسبت به اوقات خودم و نسبت به کارها و فعالیتّهای خودم، حالا افراد آقا دلمان میخواهد برویم همسایهمان را هم بیاوریم بابا هر کس خدایی دارد، هر کسی تکلیفی دارد، هر کسی وظیفهای دارد، این را انجام بدهد، این کار را بگیر و برو به مطلب برس کاری به دیگران نداشته باشد آن که باید مطلب به او برسد میرسد، بدون این مسائل میرسد.

