اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

أهمیت فهم و تطبیق مبانی كلی سیروسلوك بر مسائل جزئی زندگی

0

أهمیت فهم و تطبیق مبانی كلی سیروسلوك بر مسائل جزئی زندگی

10
  • این نکته، نکته‌ای است که موجب شده است که مرحوم آقا گرچه مدّتها در زمان حیات خودشان با دوستان خودشان به آن کیفیت رفتار می‌کردند ولی بنده مشاهده می‌کردم که دیگر در اواخر حیاتشان به این طریقه ایشان روی آورده بودند، طریقه واگذاری مسئولیت فعل و عمل بر عهده خود آن شخص و در یکی از سخنانشان در سالهای آخر حیاتشان فرمودند که رفقا، من مسئولیت عمل شما را برعهده نمی‌گیرم، حتماً دوستان این صحبتها و این نوارها را شنیدند، در ضمن آن نوارهایی که هست، آن هم موجود است. هر کسی مسئولیتّش بر عهده او است، بله، مطالب ارائه می‌شود [که‌] باید چه کرد. مسائل ارائه می‌شود که باید چه کرد.

  • پس از زمان مرحوم آقا ما دیدیم بر خلاف آن مطالبی که در زمان مرحوم آقا مطرح می‌شد دارد عمل می‌شود، خب عمل می‌شود باید جلویش را گرفت، آقا این کار خلاف است، حالا هر کسی می‌خواهد این را انجام بدهد، انجام بدهد. وقتی که مرحوم آقا در کتابشان نوشتند که وصی آن وصّیی‌ است که استاد او را معرّفی کند به همه، یا این که باید بنویسید، خب ما آن را ندیدم گفتیم طبق کلام مرحوم آقا و از پشت کوه هم که نیامده بودیم، خودمان در آن منزل بزرگ شده بودیم، چهل سال در آن منزل بودیم اگر بود خب می‌فهمیدیم، ما چیزی را که نفهمیدیم، نمی‌توانیم عمل کنیم، نمی‌توانیم ترتیب اثر بدهیم. گفتند نه! باید بکنید، باید ترتیب اثر بدهید! گفتیم پس این خلاف شد، دو نقطه مخالف. و همین طور و همین طور و همین طور و بعد دیدید که بحمدلله در این اوقات و زمانها [هم‌] چه مسائلی انجام می‌شود! واقعا دیگر چشم بزرگان و گذشتگان روشن شد از مطالبی که داریم می‌بینیم و می‌شنویم و می‌بینیم دارد انجام می‌شود!

  • تمام هدف مرحوم آقا این بود که افراد از روی فهم حرکت کنند، مگر خود بنده بارها نگفتم به رفقا که از قم که می‌رفتم به مشهد، ایشان از من سؤال می‌کردند حال رفقای قم چطور است؟ می‌گفتم الحمدلله خوب هستند، حالشان خوب است، ایشان می‌گفتند من از حال و هوا و اینها نپرسیدم، از فهمشان پرسیدم فهمشان بالاتر رفته یا نه؟! عینعبارت ایشان این بود که فهم بالاتر رفته یا نه؟ بله؟ ایشان که نمی‌خواست همیشه سالکان و شاگردانشان مثل قلاده به گردن، همیشه طناب به دست باشند، از این طرف و آن طرف بکشند، ایشان کهنمی‌خواست شاگردانشان مثل چهارپا به هر طرف آن صاحب و مالک می‌برد، آنها هم بروند. ایشان می‌خواستند افرادی که در تحت تربیت ایشان هستند هر کدام برای خودشان یک وزنه‌ای باشند، هر کدام برای خودشان یک شخصّیتی باشند، هر کدام بتوانند روی پایشان بایستند، این را ایشان می‌خواستند، ایشان می‌خواستند افراد بفهمند که به کجا دارند می‌روند، نتایج کار خودشان را تشخیص بدهند.