أهمیت فهم و تطبیق مبانی كلی سیروسلوك بر مسائل جزئی زندگی
9مرحوم آقا میدیدم ها، بنده در همان خانه بودم و مسائل را مشاهده میکردیم.
رفیق آن رفیقی است که وقتی میآید پیش آدم، مشورت با انسان میکند، مرحوم پدرمان که ادعای عصمت نکردند، با اینکه ایشان ولی خدا بودند، افراد دیگر هم که جای خود دارند، وقتی مشورت میکنید، خب تو که میآیی و مشورت میکنی یعنی چه؟! یعنی اظهار تسلیم در برابر آن نیت و در برابر آن مطلبی که نتیجه این مشورت، آن مطلب را ارائه میدهد، حالا گاهی اوقات بر وفق مراد انجام میشود، خب آدم خوشحال است، گاهی اوقات نه! ممکن است جور دیگری از کار دربیاید خب چرا اخم میکنی؟ چرا اظهار ناراحتی میکنی؟ چرا این طرف و آن طرف میگویی که آقا ما نتیجه مشورتمان فرض بکنید که با فلان کس این شد؟ اگر مشورت نمیکردیم ...! بنده میشنیدم که بعضیها میگفتند اگر مشورت نمیکردیم، منزلمان را به این قیمت پایین نمیفروختیم! بنده خودم در زمان مرحوم آقا این را شنیدم! مرحوم آقا حالا خیرش را خواسته بودند، که آقا شما منزلت را بفروش و در یک جای خوش آب و هوا که برای کسالتتان مناسب است، برو، خب خیرت را خواستند، حالا بر حسب اتفّاق منزل را فروخته حالا به جهتی از جهات آن قیمت خانه ترقّی کرد، نه! اگر ما میماندیم ....! خب بنده خدا اگر میماندی تا قیمت خانه ترقّی کند، این بیماری تو را از پا درمیآورد، دیگر نوبت به انتقال تو نمیرسید که بخواهی نقل مکان کنی و به جای دیگری بروی، خب این یک مسئلهای بود که در آن زمان انجام شد و ما خب این را مشاهده میکردیم و این دلیل اوّل برای این نکته بود که افراد صادقانه نمیآمدند پیش ایشان و هرچه را که ایشان گفت بپذیرند چه خوشایند آنها درآید یا بدآیند آنها درآید، نه، هیچ کدام. اگر خوشایند بود خب الحمدلله خوب شد رفتیم پیش ایشان، اگر هم بد بود ا! عجب! چه کار بدی کردیم که رفتیم مشورت کردیم! حالا یا به زبان میآوردند یا به زبان نمیآوردند.

