أهمیت و تأثیر مسئلۀ عبور از ظاهر به باطن در مقدمهسازی ظهور امام زمان
3مطلب تعلق به ظواهر حالا آن ظاهر هر چه میخواهد باشد. ظاهر اهل دنیا باشد یا ظاهر اهل عقبی باشد. نفس همیشه میخواهد راحت طلب باشد بار خود را بر دوش دیگران بیاندازد. یک متاعی خریده ده کیلو پانزده کیلو به جای این که بردارد یک شخصی را صدا میکند که [آن] را تا دم منزل برای او بیاورد یک مشکلی را در راه خود احساس میکند به دنبال فردی میگردد که مشکل او را حل کند خودش توان برای رفع یک مشکل ندارد از رفیقش استمداد میکند برای این که این مسئله حل شود میخواهد معاملهای بکند جنسی یک شخصی دارد که به او نمیفروشد میبیند رفیقی دارد که او ممکن است که بتواند این مسئله را حل کند میرود و از او استمداد میکند ازدواجی میخواهد بکند میبیند که شخص به تقاضای او پاسخ نمیدهد دنبال یکی میگردد که وساطت کند و این مسئله را حل کند قرضی دارد که از پرداخت آن ناتوان است از رفیقش میخواهد که متحمل این مسئله شود و رفع ثقل کند، در همه مسائل. همیشه انسان به دنبال راحتی خود میگردد حال این راحتی برای دیگران صعوبت داشته باشد یا نداشته باشد، به این فکر نمیکند که ممکن است این راحتی فعلی او برای سایر افراد موجب دردسر بشود موجب مشکلات بشود.
نمیخواهد با صبر و با تحمل از این مشکل بگذرد تا یک قضیه پیش میآید میبیند قضیه سخت است تلفن را برمیدارد آی این طور شد! خب صبرکن حالا خب شد که شد، حالا چه شده؟ مگر آسمان به زمین؟ آمده مسئلهای اتفاق نیفتاده است و این قضیه باعث میشود ... البته بنده دراین مطلب منظور دیگری را دارم خب اینها به عنوان مقدمه گفته میشود تا این که مسئله خوب جابیافتد در ذهن ما و متوجه بشویم که ایراد کار ما کجاست؟ به طور کلی ما نمیخواهیم به مقتضای تقدیر و مشیت الهی حرکت کنیم ممکن است تقدیر و مشیت الهی، این بر صبر باشد بر تحمل باشد، بر صبر و تحمل باشد ولی ما نمیخواهیمحرکت کنیم میخواهیم این مطلب را به یک نحو دیگری، خودمان با سلیقهو فکر و طرز سلوک خودمان به نفع خودمان مطلب راحل کنیم.

