أهمیت و تأثیر مسئلۀ عبور از ظاهر به باطن در مقدمهسازی ظهور امام زمان
أهمیت و تأثیر مسئلۀ عبور از ظاهر به باطن در مقدمهسازی ظهور امام زمان
16مرحوم آقا میفرمودند وقتی یک چیزی میشنوی فکر کن عین گوسفند سرت را نیانداز آقا برویم ببینیم چه خبر است؟ نه بایست تو آدمی، کلّهات فرق میکند با گوسفند، آن کله گوسفند را میاندازنددر دیگ میپزند، کله تو را که نمیاندازند. چرا باید رفتار ما با رفتار احشام یکی باشد؟ چرا؟ هر کسی آن زمان میآید خودش را نشان مید هد که چه هست.
لذا مسئلهمهم برای ما همین است مسئله این است که انسان نباید به حرف نگاه کند به شخصیت نگاه کند به آن موقعیت خود فرد نگاه کند باید نگاه کند که این مطلب تا کجایش میتواند مربوط به او باشد تا کجا مربوط نباشد تا کجا میتواند به این مسئله ترتیباثر بدهد وتا کجا نباید بدهد. بر این اساس باید حرکت کند و لذا ما میبینیم که افرادی که بیشتر به ایننکته پرداختند آنها ا فرادی بودند که به مسئله بهتر رسیدند به حقیقت بهتر رسیدند
افرادی که اینها حالاتی دارند خب این حالات برای خودشان، ما باید ببینیم چطور شد که آن به این حال رسید؟ نباید غفلت کنیم از آن واقعیت و به این مسائل ظاهری بپردازیم.
رسول خدا یک وقت نشسته بودند در مدینه، یک شخصی آمد به نام مالک بن نویره، همانی که بعد از وفات رسول خدا با خلیفهغاصب و ظالم آمد مخالفت کرد و زکات نپرداخت، خلیفه هم خالد بن ولید را فرستاد و آن جنایت فجیع و شرم آور را فرمانده لشگر آنها انجام داد و با خدعه و کلک و فریب او را کشت و بعد آن جنایات دیگر را انجام داد که اصلا انسان نمیتواند [بیان کند] و بعد هم مورد عفو حضرت خلیفه واقع شد! چرا؟ چون خودی است خودی است! اشکال ندارد! خودی باش هر کاری میخواهی بکن!
مالک بن نویره آمد و اسلام آورد و رفت قبیلهخود را مسلمان کرد حضرت فرمودند وقتی که داشت برمیگشت هر که میخواهد به فردی که اهل بهشت است نگاه کند به این نگاه کند. عمر دوید دنبال مالک بن نویره بیرون مسجد که پیامبر بشارت دادند که تو اهل بهشتی بیا در روز قیامت دست من را هم بگیر شفاعت کن، گفت خاک بر سرت کنند آن که اصل است آن جا نشسته تو ولش کردی حالا آمدی دنبال من که من بیایم تو را شفاعت کنم؟ این چیست؟ فریفته شدن به ظاهر است. انسان فکر خودش را بیاورد پایین سطح فکر خودش را بیاورد پایین، آن موقعیتش را بیاورد پایین، به همین چیز های کوچک به همین مسائل کوچک، انسان فریفته شود.

