ضرورت اجابت دعوت خدا و رسول خدا جهت إحیاء قلوب
ضرورت اجابت دعوت خدا و رسول خدا جهت إحیاء قلوب
19بنده خودم در بعضی از این سفرهایی که مشرف میشدم، میدیدم. خب بعضی از اینها سفر اولشان بود نمیتراشیدند! از مخدره خجالت میکشیدند خانمها نمیگذاشتند. آن یکی صدا میزند علی آقا پدرت را درمیآورم اگر کلهات را بتراشی! آن یکی میگفت محمود فلانت میکنم! آن یکی چه میگفت، یا آن یکی ... میآمد پیش ما، آقا راهی هست؟ نخیر! راهی نیست. این طرف و آن طرف؟ هیچ کدام از آقایان نمیگوید؟ میگویم برو پی کارت! شما کسی را سراغ ندارید؟ نخیر! بنده کسی را سراغ ندارم. واجب است بتراشی، نتراشی باید بروی طهران مویت را بتراشی بفرستی این جا. و این هر چه بالا و پایین میکرد میگفتم راه ندارد. آخرش میرفت سراغ یکی، نخیر! فلان آقا ایشان چیز میکنند و همان جا ...! در تمام عمرش اصلا نه تقلید سرش میشود نه اجتهاد سرش میشود نه تکلیف سرش میشود اما همین که این جا میشود، یکدفعه نه نه! پس من به آن آقا مراجعه میکنم! به آن آقایی که میگوید مستحب است مراجعه میکنم. التفات کردید
اذا دعاکم لما یحییکم وقتی که میخواهند شما رااحیا کنند در نروید. خب بیچاره! تو این همه پول خرج کردی بلندشدی رفتی در آن جا که چکار کنی؟ حج انجام بدهی؟ خب این حجت که قبول نیست. دوباره باید بروی چون سرت را نتراشیدی. چرا ما به مردم آن چه را که از زبان ائمه هست نگوییم؟ چرا؟ چرا آن طوری که باید و شاید ما مطلب را ابلاغنکنیم و اعلام نکنیم؟ هر کسی که میخواهد گوش بدهد هر کسی هم نمیخواهد ندهد. هر کسی نمیخواهد ندهد. مگر پیغمبر این حرفهایی که زد، همه گوش دادند؟ مگر ما خونمان قرمزتر از پیغمبر است؟ رنگینتر است؟ از او بالاتر هستیم؟ نعوذ باللَه! هان؟ جلوی سی هزار نفر پیغمبر امیرالمؤمنین را آمدبه خلافت نصب کرد چند نفر گوش دادند؟ این یابوها! چندتا؟ سه تا یا چهار تا، سه تا چهار تا! یعنی از سی هزار نفری که پیغمبر آمد برایشان شق القمر کرد ماه را دو نصف کرد درخت را به شهادتین واداشت حیوانات را به شهادتین واداشتهر معجزهای از هر روز اتفاق افتاد تمام اینها را دیدند، بیست و سه سال بودند، بعد از بیست و سه سال چهار تا فقط حرف پیغمبر را گوش دادند! خیلی خب! آن که پیغمبرش بود ما چرا ابا کنیم؟ حرف را میزنیم هر کسی خواست گوش میدهد هر کسی نخواست درک! این حرفها ندارد. آقا باید این کار را انجام داد

