ملاک تشخیص سلوك حقیقی از مجازی
9که در دست ایشان است، این دو تا انگشتشان خشک شده، برای ایشان میوه میآوردم یا چیزی والدهمان میدادند برای ایشان ببرم، این حیاط میآمدم، وقتی که میخواستند با دستشان، قدرت این که مثلا بخواهد آن تکه سیب یا تکه پرتقال بردارد، نداشت. من به ایشان میگفتم آخر آقاجان! یک مقدار شما رعایت بکنید. ایشان میفرمودند: اگر من اینها را ننویسم، پس چه کسی میخواهد اینها را به مردم بگوید؟ چه کسی میخواهد به مردم بگوید؟ خب ماشااللَه داریم میبینیم، ماشااللَه داریم حرفها را میبینیم. خب اگر من این حرفها را نگویم، چه کسی میخواهد این حرفها را به مردم بگوید؟ چه کسی میخواهد امام را به مردم معرفی کند؟ چه کسی میخواهد پیامبر را به مردم معرفی کند؟ چه کسی میخواهد مبدأ و معاد را به مردم معرفی کند؟
یکی از دوستان است که او میگفت من در خیلی از مسائل گیج و مبهم بودم. میگفت اصلًا نمیتوانستم خیلی از مطالب را با هم جور کنم. آخه این که داریم میبینم چیست؟ این که به ما گفتهاند چیست؟ نمیتوانستم اینها را با هم چفت و بست کنم؛ چه میشود؟ قضیه چطور میشود؟ همینطور در حالت گیجی و در حالت گنگی به سر میبردم. یک روز یک جا رفته بود، میخواستم فلان چیز را برای بچهام بگیرم، یک مرتبه دیدم یکCD در آنجا هست به اسم همین ... گفتم این را هم بگیرم، ما که همه را گرفتیم ایشان مخدّره بسیار با نزاکت و مواظبی است و اهل علم و اهل درس و اهل معنا است میگفت ما این را گرفتیم و رفتیم و اولین چیزی که من، صحبتی که دیدم، دیدم جواب همه سؤالات من در آن هست. لابد مربوط به مرحوم آقا بوده دیگر، همهاش را پیدا کرد. دیگر نشستم دیدم همین است. ما تا حالا دنبال همین میگشتیم.
خب ببینید این مطالبی را که بزرگان میگویند، این مطالب را برای این میگویند. آن موقع گفته، سالها پیش، دهها سال پیش، مطلب را گفته، برای چه کسی؟ برای اینکه امروز این خانم بیاید به جای اینکه یک سی دی زبان انگلیسی برای پسرش بگیرد، چشمش میافتد و آن را از آنجا برمیدارد. میگوید ببینیم قضیه چیست؟ نگاه میکند، عجب! تمام گمشدهها در این پیدا میشود، تمام مسائل در این حل میشود. مرحوم آقا میفرمودند: من این کتابها و مطالب را برای فلان زن نصرانی و مسیحی در آن طرف دنیا گفتم و مینویسم. من نمیفهمیدم این حرفها یعنی چه؟ بعد برایمن روشن شد، عجب! ایشان شوخی نکردند. واقعیت را گفتند. اگر آن موقع یک مقدار قابلیت داشتیم و استعدادش را داشتیم، شاید پرده را هم برمیداشتند و میگفتند نگاه کن، این را برای او میگویم، برای او، برای او، در دنیا، این در ایتالیا، این در فرانسه، این در آمریکا، این در انگلیس، این برای اینها، اینها، اینها، اینها، اوووو .... چه

