أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك
أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك
12یک وقتی من در یک جایی بودم، کنار خیابان ایستاده بودم، یک خانوادهای هم درآنجا بودند این خانواده یک بچه کوچکی در انجا داشتند من هم داشتم نگاه میکردم، یکدفعه کنار من تقریبا یکی دوتا مغازه اینطرف تر، دو نفر پریدند اصلا از مغازه بیرون و گفتند بروید که الان دارد کپسول منفجر بشود حالا یک آتشی گرفته بود، که چنان این چندنفر در رفتند که بچه کوچک همینطوروایستاده بود، مادر در رفت! من رفتم جلوی [مغازه] بچه را برداشتم بردم. مادر گذاشت بچه کوچک را! پدر بچه کوچک [را گذاشت و رفت!] بچه وایستاده بود همینطور هاج واج نگاه میکرد! این مال یک کپسول دنیا! یک شنیدن! اتفاقا اون هم نشد حالا خدا [حفظ] کرد ولی گفتند میخواست [منفجر بشود]
درروز قیامت بدتر از این چیزها، اصلًا فرار است یعنی این میرود دنبال کارو پرونده خودش، اون میرود دنبال پرونده خودش، این هر چی ...! بابا این زنه میگوید بابا من مدتی با تو بودم کجا داری در میروی؟ من به خاطر تو آمدم این کارها را کردم من بخاطر تو آمدم با نامحرم حرف زدم به خاطر تو آمدم در مجالس شربت و چای به رفاقات تعارف کردم! کجا داری میروی؟ گفت برو میخواستی نکنی! خداحافظ! شوهره دارد به زن میگوید که من به خاطر تو آمدم مجبور شدم فرض بکنید که این کار حرام را انجام بدهم، من بخاطر تو فرض بکنید آمدم به اینجا رفتم، من بخاطر توآمدم پا روی دینم گذاشتم، میخواستی نگذاری! همین! با یک راحتی میخواستی نگذاری، میخواستی نکنی، خداحافظ شما، من پرونده خودم را دارم. اون هم میگوید من پرونده خودم را دارم، پسر هم دارد میگوید من پرونده خودم را دارم عمو هم دارد، همسایه، هر کسی پرونده خودش را در آن موقع دارد.
پس آدم زرنگ اونی است که از امروز که روز چهارشنبه است به فکر باشد و الا اون روزی که بیاید، اونهایی که آدمهای خوبی هستند درنمیروند، اونها وایستادند. اونهایی که در میروند باید بروند بکارشان رسیدگی شود. پس از امروز باید بفکر باشیم ازامروز باید حواسش جمع باشد از امروز باید متوجه باشد که چه میکند و چه چیزی برای یوم لاینفع مالٌ و لا بنوننش بدرد میخورد؟ اون روزی که مال نفع نمیدهد امروز مال نفع میدهد طرف دارد حرف میزند فردا یک چک در خونهاش میفرستد دهن را میببندد! فردا یک قواره زمین میفرستد در خانهاش دهنش بسته میشود! فردا اجازه برای ترخیص یک چیزی، یک کالا، بهش داده میشود دهنش بسته می شود هان! بنون، بچه، فلان. امروز اینها دهنها را میبندد، امروز بیا برو دور آدم بیاورد، امروز آقا آقا آقا چقدر آقا آقا را در ....! فردا چی؟ اگر کوه طلا در مقابلت باشد با کوه کاه، فرقی نمیکند در اونجا. کوه کاه! نمیتوانی یک دونهاش را برداری نمیتوانی یک دانهاش را برداری حتی نگاه کنی. طلا به درد اون دنیا نمیخورد پول به درد اون دنیا نمیخورد، میخواهی چکار بکنی در اون دنیا؟ توجه کردید؟

