اهمیت اطمینان و ثبات قلبی در سیروسلوک
11هیچ چیز دیگر فکر نمیکردند و سهمشان را میگرفتند و نصیبشان را برمیداشتند و میآمدند ایران. افراد دیگری هم بودند در همان موقع، فقط کارشان این بود: چرا این آمد؟ چرا این رفت؟ چرا آقا این را راه داد؟ چرا آن کس را که از این بهتر است راه نداد؟ فضول! آخر به تو چه مربوط است؟ آخر تو کی هستی؟ آخر اگر تو هستی پس اسمت خودت را استاد بگذار، چکار داری فلان کس میخواهد بیاید، چکار داری آن نمیآید، چکار داری آن را راه میدهند ...
خب نتیجهاش چه میشود؟ نتیجه اینمیشود که آن شخصیمیشود که آخر عمر مطرود و مورد غضب مرحوم آقای حداد هست، خب لابد اسمش را هم شنیدهاید، و پدر ما هم میشود علامه طهرانی با این وضع و با این خصوصیات! این نتیجه آن و این هم نتیجهاین.
او در آن جایی که بود در حال سکون بود، آن در حال اضطراب بود، او در حال اطمینان و آرامش و ثبات بود، آن همهاش در حال تغییر و تحول و این چرا اینطور شد و چرا آن آمد و چرا این رفت، چرا فلان کس آمده، و چرا آقا دارند به او اقتدا میکنند ...، به تو چه مربوط است که دارند به او اقتدا میکنند؟ مگر تو وکیل و وصی دیگران هستی؟! مگر تو وکیل و وصی دیگران هستی؟! راهت دادند و آمدی اینجا، کلاهت را بالا بینداز و سجده شکر به جا بیاور وگرنه این را هم ازتومیگیرند! این را هم ازتومیگیرند. همین که راهت دادند برو خدا را شکر کن. آن کسانی که حوصله ندارند اصلًا با افراد سر و کله بزنند و بیا و برو کنند و خب حالا در را باز کردند و گفتند آقا بفرما، دیگر چرا سوال میکنی؟ چرا استادت را مورد نقد قرار میدهی: برای چه آقای فلان آمده، برای چه شما به او اقتدا کردید؟! برای چه و برای چه ندارد! بیا نفعت را ببر.

