اهمیت اطمینان و ثبات قلبی در سیروسلوک
اهمیت اطمینان و ثبات قلبی در سیروسلوک
19سؤال: آیا ممکن است ولی خدا به خاطر یک مصلحتهایی کارهایی از قبیل دروغ، خلف وعده، انجام بدهد اگر نه پس چرا آقای قاضی با آنکه او را در مشهد دیدند او کاملا انکار کردند؟
جواب: ببینید مرحوم قاضی که انکار کردند این مسئله را، نگفتند که نه من نبودم، گفتند که تو از کجا یک همچنین حرفیمیزنی مگر من را دیدی؟ مگر .... یک وقتیمیگوید نه من در مشهد نبودم و تو من را ندیدی و خلاف داریمیگویی، اینمیشود دروغ، یک وقتی انسانمیتواند یک جور دیگر صحبت بکند که دروغ هم نشود، در عین حال هم اثبات مطلب را نکند، از کجا؟ مگر من را دیدی؟ اشتباه نکردی؟ شاید اشتباه کردهای ویک کس دیگری را به جای من دیده ای!
دروغ نمیگوید، به این کیفیت انکار هست، نه اینکه بخواهد دروغ بگوید، علی کل حال ولی خدا دروغ نخواهد گفت.
سؤال: مرحوم حداد فرمودند که آقای انصاری شاگردان خود را از یک راه به مقصد میرساندند، آنها چهراههایی بوده و ...؟
جواب: این مطلب را خود مرحوم آقا چون توضیح ندادند لذا بنده هم معذور هستم.
سؤال: من به همسرم میگویم علامه از تمام اولیاء قبل بالاتر است اما همسرم میگوید کار تو نیست قضاوت کنی، حق با کداممان است؟
جواب: گفت که حق با لیلی است یا مجنون؟ گفت حق با علی است! حالا یا علامه بالاتر است یا دیگران بالاترند، همه اینها بندگان خدا هستند، بندگان صالح خدا هستند و بندگان مقرب هستندو ما که علم و اطلاع نسبت به مرتبه آنها نداریم خب چرااز اول بیاییم خودمان را در دردسر بیندازیم و بگوییم این بالاتر است یا آن بالاتر است؟ مگر شما به مراتب علامه پی بردهاید؟ یا به مراتب گذشتگان پی بردهاید؟ به این مسئله توجه داشته باشید، مرحوم آقا هفت سال پیش علامه طباطبایی در قم هم درس میخواندند و هم دستور میگرفتند، وقتی که رفتند در نجف، هفت سال در نجف پیش مرحوم علامه طباطبایی و چهار سال آخر، سه سال آخر را پیش مرحوم آیت اللَه انصاری همدانی دستور میگرفتند، این شد چند سال؟ چهارده سال، دو هفت تا چهارده تا! سال آخر با مرحوم حداد آشنا میشوند، خب قضیهاشرا هم در کتاب روح مجرد آوردهاند و رفقا خواندهاند، که ایشانمیفرمودند: وقتی که ما به مرحوم حداد این کسانی که میگویند آقای حداد استاد آقا نبوده رفیق آقا بودهاینها به این مسئله توجه کنند رسیدیم دیگر به همه چیز رسیدیم! چهارده سال آن هم یکی مثل مرحوم آقا با آن ید و بیضایش که سلوک و درس و بحث و ذکر و برنامه تربیتی و اینها داشته، تازه میگوید ما به همه چیز رسیدیم.

