حقیقت وحی و اقسام و مراتب آن
حقیقت وحی و اقسام و مراتب آن
12یک وقت برای انسان وحی میشود و روشن میشود که پشت این منزل چه کسی ایستاده خب این خودش وحی است، وحی روشن میشود برای انسان که در این قضیه مقصر چه کسی بوده است؟ خب این خودش یک وحی است، قاضی به جای اینکه دو تا بینه بیاورد و چه بیاورد، اینها بیایند شهادت بدهند قرائن را نگاه بکند، یک مرتبه به دل خودش رجوع میکند میفهمد که این مقصر است و این مظلوم و بیگناه است، این خودش وحی است و ما نظایر این قضایا خیلی داشتیم. بزرگانی بودند، اولیائی بودند، افرادی بودند از اهل معرفت که اینها در یک قضیه وقتی در مصدر کار قرار میگرفتند در یک زمان، میدیدند که ظاهر امر جور دیگری اقتضاء میکند. افراد ظاهر الصلاح میآیند راجع به یک قضیه حکم میکنند و این بر طبق آن میخواهد حکم کند و نظر بدهد و حکومت کند، قضاوت کند، یک مرتبه میبیند قلمش نمیچرخد، دستش نمیرود به اینکه این را امضاء کند، دلش نمیرود به این کار. باید یک قضیهای، کاسهای زیر نیم کاسه باشد، یک مطلبی باشد، توجه میکند! حالا یا با دو رکعت نماز، یا با توجّه به هر کیفیتی، یک دفعه برایش منکشف میشود که همه اینها دارند به او دروغ میگویند، همه اینها زمینهسازی کردند، همه اینها چه کردند، مطلب به آن کیفیت است، بعد توسط یک کیفیت و یک حیلهای که کسی متوجّه نشود خودش را به آن واقعیتی که هست میرساند، این چیست؟ خب این وحی است. مگر غیر از وحی است؟! مگر برای حضرت داود غیر از این پیش میآمد؟ حضرت داود نیاز به بینه نداشت، نیاز به شاهد نداشت، نیاز به حجت و دلیل نداشت، وقتی دو نفر میآمدند پیش او میگفت این برای تو است و این هم برای تو است بلند شو و برو، آی داد و بیداد برو پی کارت، بلند شو برو پی کارت.

