سرّ خلقت انسان
19مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند یك دوستی داشتم به نام مهندس زاهدی كه استاد دانشگاه بود من هم دیده بودم ایشان را ایشان قبل از مرحوم آقا مدتی است به رحمت خدا رفته مسجد قائم میآمد نمازهایش را آن جا میخواند، در بعضی از جلسات هم شركت میكرد. همین آقای مهندس زاهدی یك وقت از قول دكتر سید حسین نصر كه الان ایشان در آمریكا است و سابق عضو بعضی از همین سازمانهای وابسته به آن دربار شاه در آنجا بود. مرد درسخوانده، فاضل و دانشمندی است الان در آنجا است و در فلسفه و عرفان و اینها خیلی كار كرده و با مرحوم علامه طباطبایی رفت و آمد داشته.
این قضیه را دكتر نصر تعریف كرده میگفت در آن سفری كه شاه رفت برای حج و اتفاقا بعد هم عكسش را میزدند داخل مساجد در حال احرام كه من یادم است یك عكس ایشان را هم آورده بودند مسجد آقا البته آن موقع اجبار بود دیگر مدتی گذاشته بودند و بعد مرحوم آقا گفتند عكس را بردارند و در همان اتاق خادم گذاشتند. میگفت در آن سفری كه شاه رفته بود برای حج در زمان ظاهرا ملك فیصل بود در آن زمان ما هم به اتفاق ایشان ما هم مشرف شدیم برای حج. میگفت بعد از این كه ما اعمال عمره را انجام دادیم، در روز هشتم یا هفتم ذیحجه آمدند در را باز كردند، در همین كعبه را باز كردند و بسیاری از افراد از آن هیئت ایرانی هم اجازه دادند كه وارد [كعبه] شوند با گلاب ... ظاهرا هم از همین جا با خودشان گلاب برده بودند برای شستن كعبه. میگفت ما هم رفتیم با این افراد، شاه رفت و كی رفت، ما هم رفتیم. میگفت همین كه یك مدت گذشت و خود شاه هم مشغول شستن كعبه شده بود و ما هم جارو به دست گرفتیم یكمرتبه حال همه عجیب تغییر كرد و ما دیدیم كه صدای گریه میآید؛ كم كم اینها جاروها را گذاشتند كنار ما هم گذاشتیم كنار و هر كدام رفتیم یك گوشهای و مشغول ... انقلاب عجیبی پیدا شده بود و به نحوی كه كسی دیگر اصلا متوجه خودش نبود و میگفت عجیب بود آنكه حالش از تمام آن افراد بدتر بود و همین طور اشكش میآمد وسرش را بی اختیار به دیوار میزد همین محمدرضا شاه بود، از همه بدتر بود.

