اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

موضوع: سلوک عقلانی 1 سلوک یعنی انجام همه مراتب تکلیف در مرتبه و جایگاه خود. 2 بیان کیفیت ملاک عقل در مکاتب مختلف. 3 سفارش پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطه با پیمودن راه خود بواسطۀ تبعیت از عقل. 4 ملاک قرب و بعد در اعمال انسان فقط نیت است و زیادی و کمی عمل هیچ ارتباطی در آن ندارد. 5 نافرجامی سردمداران مشروطیت بواسطه عدم بصیرت و بینش نسبت به قضایا. 6 تشبیه حضرت آیت اللَه کشمیری نسبت به قضایای مشروطه. 7 مرحوم علامه طهرانی می فرمودند: وارد شدن در مسائل اجتماعی و حکومتی بدون اتّصال به امام زمان علیه السلام و یا ولیّ زنده متصل به آن حضرت غیر از هلاکت مسیری برای او متصوّر نمی باشد. 8 مسیر عقل تنها مسیری است که شیطان به هیچ وجه نمی تواند بواسطه آن در انسان نفوذ کند. 9 منظور و مقصود از عقل و هدایت باطنی چه می باشد 10 خواب و مکاشفه به هیچ وجه نمی تواند دلیل و حجّت بر امور و مسائل باشد.

اهمیت جایگاه عقل در مسیر سیر و سلوک

توضیحات:

موضوع: سلوک عقلانی 1 سلوک یعنی انجام همه مراتب تکلیف در مرتبه و جایگاه خود. 2 بیان کیفیت ملاک عقل در مکاتب مختلف. 3 سفارش پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطه با پیمودن راه خود بواسطۀ تبعیت از عقل. 4 ملاک قرب و بعد در اعمال انسان فقط نیت است و زیادی و کمی عمل هیچ ارتباطی در آن ندارد. 5 نافرجامی سردمداران مشروطیت بواسطه عدم بصیرت و بینش نسبت به قضایا. 6 تشبیه حضرت آیت اللَه کشمیری نسبت به قضایای مشروطه. 7 مرحوم علامه طهرانی می فرمودند: وارد شدن در مسائل اجتماعی و حکومتی بدون اتّصال به امام زمان علیه السلام و یا ولیّ زنده متصل به آن حضرت غیر از هلاکت مسیری برای او متصوّر نمی باشد. 8 مسیر عقل تنها مسیری است که شیطان به هیچ وجه نمی تواند بواسطه آن در انسان نفوذ کند. 9 منظور و مقصود از عقل و هدایت باطنی چه می باشد 10 خواب و مکاشفه به هیچ وجه نمی تواند دلیل و حجّت بر امور و مسائل باشد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اهمیت جایگاه عقل در مسیر سیر و سلوک

17
  • در آن نامه‌ای كه من دو سال پیش نوشتم نامه سر گشاده و بعد از گذشت چهار سال، چهار سال، خب می‌گفتند ما ناسزا می‌گوییم چهار سال داریم تهمت می‌زنیم چهار سال داریم خانواده‌ها را از هم می‌پاشیم چهار سال داریم خلاف واقع می‌گوییم! بسیارخب! حالا ما می‌خواهیم یك ربع درست صحبت كنیم، یك ربع. در آن نامه سرگشاده نمی‌دانم مخدرات آن نامه را مطالعه كردند یا نه؟ در آن نامه من در دو جا اعلان مناظره كردم دیگر. البته مؤدبانه مذاكره نوشتم. خب چه شد قضیه؟ خب حالا می‌خواهیم مذاكره كنیم دیگر، می‌خواهیم مناظره كنیم دیگر، نخیر! دیگرمناظره صلاح نیست مناظره درست نیست! دشمن شاد می‌شود! عجب! تا به حال كه مطلب به گوش كسی نرسیده فقط با این مذاكره و مناظره می‌خواهد برسد؟ اینها چیست؟ تمام اینها گول زدن خود است. انسان دارد خودش را گول می‌زند انسان دارد از واقعیت فرار می‌كند.

  • دو شب پیش در همان منزل، من پیش والده بودم و صحبت كردم، مسائلی را به ایشان گفتم مطالبی را تذكر دادم از جمله مطالبی را كه من به ایشان گفتم این را به بعضی از دوستان هم امروز عرض كردم گفتم شما در این روح مجرد بخوانید ببینید مرحوم آقا رضوان اللَه علیه وقتی یك شخصی را پیش آقای حداد می‌فرستادند نمی‌گفتند برو حالا بعد می‌فهمی! برو حالا پنجاه سال دیگر می‌فهمی! یا همین طوری تیری در تاریكی و ظلمت رها كنند. برو امتحان كن ببین با عقلت با علمت با درایتت خودت ببین خودت تشخیص بده من هم نمی‌آیم خودت برو هیچ وقت گفتند كه حالا بیا بعدا می‌فهمی؟ حالا بیا بعدا متوجه می‌شوی؟ حال بیا بعدا می‌رسی؟ حال بیا بعدا به یقین می‌رسی؟ كجا و ایشان به كی گفتند؟

  • یكی از افراد، دوستان سابق مرحوم آقا كه اسمش در روح مجرد هست مرحوم آقا به ایشان گفتند، سید بزرگواری است كه در یكی از همین مساجد شمیران ظاهرا اقامه جماعت دارند و هنوز هم ایشان در قید حیات هستند بسیار مرد بزرگی است بسیار مرد نازنینی است ولی عل كل حال ایشان از مرحوم آقای حداد سهم و نصیبی نبرد، مرحوم آقا به ایشان می‌گویند بلند شو برو با آقای حداد بحث كن. من به والده گفتم آیا این شخص مكاشفه داشت؟ آیا این فرد بر غیب اطلاع داشت یا نه؟ فقط همین علوم را داشت دیگر نه خوابی داشت نه مكاشفه ای داشت ونه اطلاع بر غیبی داشت و نه سایر مسائل. با همین علم آقا گفتند برو پیش آقای حداد، با همین علم. با همین درس خواندن با همین دروس اسلامی‌با همین دروس طلبگی با همین دیگر با همین منطق با همین كه در تو هست، در مغز تو، بعد از والده سوال كردم، حالا یك سوال از شما می‌كنم اگر این شخص می‌رفت پیش آقای حداد و آقای حداد را محكوم می‌كرد آقا چه جوابی داشتند به او بگویند؟ بالاخره دو حالت دارد دیگر، یا آقای حداد او را متوجه مسئله می‌كردند یا این كه نه یك صحبتی فرض كنید كه راجع به اسماء الهی و راجع به كیفیت نزول اسم كلی در اسم جزئی، مسائل متفاوتی هست، یا راجع به فنای ذاتی یا اعیان ثابته یا راجع به مسئله‌ای، فرض كنید كه یك بحث علمی‌را با آقای حداد باز می‌كرد، آقا گفتند برو بحث كن، اتفاقا اگر می‌رفت و آقای حداد می‌ماندند نمی‌گفتند آقای آقا سید محمدحسین بفرما این هم مولایی كه به ما معرفی كردی؟ نگفت؟ می‌گفت دیگر. چرا نگفت؟ پس معلوم است نبوده این طور.

/ 222