اهمیت جایگاه نماز و کیفیت بدست آوردن حضور قلب
19جزئی از مشیت الهی در عالم خلق و رد عالم تكوین هستیم معلوم نیست هرچه را كه ما بخواهیم به این زودی و به این فوریت به دست بیاید و حالا مثال میزنم دیشب من از قم كه میآمدم تهران بعضی از دوستان تماس گرفتند كه بیایند قم و ما را بیاورند گفتم نه من خودم میآیم ب الا خره یكی از اینها اصرار كرد ما قرار گذاشتیم در همین ترمینال كه خدمت ایشان برسیم و ما را ببرد منزل خودشان من آمدم طبق قراری كه داشتم در همان میدان و منتظر وسیله و اینها شدم دیدم كه ظاهرا مسافر كم است و ماشینها نمیروند یك اتوبوسی آمد سوار آن اتوبوس شدم تخلف نكرده بودم ظاهرا از همان اتفاقا یك اتوبوسی بود بسیار تند میآمد و همه از او سبقت میگرفتند و میرفتند و بعد هم هر جا میرسید چند نفر پیاده میشدندبعضی سوار میشدند خلاصه و من میگفتم الان آن بنده خدا در آن سا عتی كه قرار گذاشته بیاید خب طبق ظاهر ممكن است برای انسان غلق و اضطراب و اینها پیدا بشود كه الان آن بنده خدا میآید یك وقتی بعد با خودم فكر میكنم كه این جریان یك جریانی است كه در اختیار من نبود دیگر من برای چه غلق و اضطراب داشته باشم طبق مسیر عادی میرود ا نشاءاللَه خدا به فكر او هم هست و بعد هم مسأله یادم آمد یك قضیه جالبی از مرحوم آقا نقل كنم مرحوم آقای انصاری رضوان اللَه علیه استاد مرحوم آقا ایشان مبتلا به ناراحتی قلب شده بودند در آن زمان دو تا دكتر معروف در تهران بودند یكی دكتر اردشیر نهاوندی بود كه بسیار شخص واردی بود و ظاهرا در .. بود یادم است مرحوم آقا مادربزرگ ما را كه والده ایشان بود پیش ایشان میبردند بسیار وارد بود یكی هم دكتر ... بود كه نمیدانم ایشان الان حیات دارند یا ندارند ایشان رفته بودند در همدان كه مرحوم آقای انصاری را ملاقات كنند دیدند كه مبتلا به كسالت قلبی شدند و بله قبل از این جریان یك جریان دیگری ایشان میخواستند نقل كنند من این را مقدمتا به یادم است عرض میكنم میگفت ما یك شب از همدان میخواستیم بیاییم تهران به حسب ا تفاق یكی از دوستان كه داماد مرحوم آقای انصاری بود به رحمت خدا رفته مرد خیلی خوبی بود آقای مهندی تناوش بود كه از دوستان بسیار صمیمیمرحوم آقا بود كه در اواخر عمر ارتباطشان خیلی كم شده بود مرد بسیار خوبی بود اهل مراقبه بود اهل تحجد بود و حالاتی داشت داماد مرحوم آقای انصاری بود میگفتند كه به اتفاق ایشان آمدیم شهر و میگفتند از همین ماشینهای كرایه و اینها گرفتیم كه بیایم برای تهران آمدیم و موقع شب و آن هم جاده های آن موقع همدان و خیلی نامناسب و دیدیم عجیب دارد تند میرود خیلی دارد تند میرود و خیلی عجیب بود خیلی بسیار و هر چه به او تذكر دادیم رفیقمان دوستمان جاده را چرا این طور مگر از جانت سیر شدی خلاصه به هر حال داشت میرفت و كار خوئدش را میكرد و اصلا توجهی نداشت خلاصه ایشان

