اهمیت جایگاه نماز و کیفیت بدست آوردن حضور قلب
21میگفت كه ما در یك حالت بین موت و حیات سه ساعت این ما را از همدان آورد تهران آن هم با آن جاده آن زمان كه من رفته بودم یك مقداری از آن خاكی بود اصلا اصلا ما موت را میدیدیم من به رفیقم گفتم آقا بیخود اصرار كن بیا ما اشهدمان را بخوانیم شد شد دیگر كار از دست ما خارج است ایشان میگفتند این سفر را ما داشتیم و اما سفر دوم كه میخواستم از مرحوم آقای انصاری كه به ناراحتی قلبی مبتلا شده بودند و میگفت من سریع آمدم گاراژ كه یك وسیله بگیرم زود بیایم تهران دكتر را بیاورم برای ایشان همدان ایشان نمیتوانستند بیایندتهران حالشان مساعد نبود آمدم دیدم یك كرایه است و مسافر زده و یكی دو تا كم دارد و ما سوار شدیم و حركت كرد وقتی آمد دیدیم عجب اولا ایشان تریاكی تشریف دارد این آقای راننده و دوما این ماشین به این طرف و آن طرف میرود یك مدت آمد جلو لاستیكش پنجر شد خلاصه شروع كردیم لاستیك را درست كردن ما هم كمك كردیم كه زودتر راه بیافتد یك وقت رفتیم كنار یك قهوه خانه نگه داشت و گفت من خسته هستم دیشب نخوابیدم میخواهم دو س اعت بخوابم گفتیم آقا جان این چه وضعی است فلان گفت همین است میخواهی نمیخواهی با یكی دیگر برو گفتم دو ساعت پیاده شدیم ایشان قشنگ رفت خوابش را كرد و یكی دو ساعت هم این طور خلاصه شش ساعت از همدان تا تهران طول كشید دیگر شما ببینید به سر ایشان چه آمد و من روحیه مرحوم پدرمان را میدانم خیلی ایشان چیز بود از نظر روحیه خیلی بله نگران بود و میخواست خیلی مثلا تكلیفی انجام بشود و اینها سی ساعت میگفت كه ما از همدان آمدیم كه این وقتی رسیدیم دیدیم كار تمام شده بود و .. بردیم كه مسأله دیگر تمام داشت تمام شد و نصفه روزی دیگر بیشتر ایشان حیات نداشتند حالا كار دست خدا است حالا این استادش است خب باشد یان هم شاگرد كذایی است خب باشد ولی خب جریان و تقدیر قرار است كه بر یك نحو دیگری باشد خب شاگرد كاری از دست او برنمیآید همه باید تسلیم ب اشند لذا حوصلگی و بی حوصلگی باید در این جا موقعیت خودش را بیابد و ما باید بدانیم كارها باید به نحو مطلوب انجام بشود و ما بگذاریم عادی باشد.

