
اهمیت جایگاه نماز و کیفیت بدست آوردن حضور قلب
موضوع:جایگاه سالک الهی وکیفیت نگرش او نسبت به امور 1 تفاوت سالك با ديگران در كيفيت بينش و نگرش به قضايا است كه همه را بايد از خدا ببيند و راضي به قضای او باشد. 2 هر مكتبي كه در تعارض با ارزشهايي فطریت انسان باشد آن مكتب ، مکتبی شيطاني است. 3 تطبيق خواستههاي مرد با مسائل اسلامي در محيط خانواده بر عهدۀ زن است. 4 بهترين راه تمركز حواس توجه به حضور الهي است، محوريت نماز بر احساس حضور پروردگار است. 5 بیان حكايت مسافرت عجيب مرحوم علامه طهرانی با مرحوم انصاري رضوان اللَه عليهما از همدان به طهران. 6 بیان کیفیت علاج حالت اضطراب و عجله در امور. 7 معناي خضوع و خشوع در نماز. 8 راه مبارزه با خيالات باطله در نماز و حضور قلب.
اهمیت جایگاه نماز و کیفیت بدست آوردن حضور قلب
9بسم اللَه الرحمن الرحیم
آیا وقتی كه انسان احساس نزدیكی به خدا میكند سودمند است كه دعا كند الساعه همه حجابها را بین من و خودت را بردار با این كه برداشتن حجابها به مرور است و با تمرینات و با ریاضات خاصی است كه با دستور استاد است انجام بشود و دعا فایده ندارد؟
البته خدمت شما عرض كنم كه هر دو لازم است هم مسأله حركت و سلوك در راه الهی نیاز به مراقبه دارد نیاز به دعا دارد نیاز به عبادت دارد نیاز به سلوك صحیح دارد طبق همان راهی كه بزرگان ترسیم كردند و بدون این امكان ندارد كسی به مطلوب برسد انسان یك شبه بلند شود از خواب و بخواهد همه مسائل حل بشود از محالات است و یك همچنین چیزی در عالم تكوین تحقق پیدا نكرده بلكه باید مراقبه داشت و این همه تأكیدی كه بزرگان بر مراقبه دارند بر همین اساس است كه این نفس كم كم تغییر پیدا میكنند كم كم مانند سایر وسایلی كه ما با آن دست به گریبان هستیم چطور یك شبه همه امور را به ما نمیدهند باید چهار سال پنج سال درس بخوانیم تا در یك رشته به علمی برسیم مسأله حركت در سایه و برداشتن حجابها هم به همین كیفیت خواهد بود البته دعا كردن خیلی خوب است همان خواست انسان دعا است البته خدا دعا را هم دوست دارد میخواهد بنده او دعا كند كه او موانع را خداوند بهتر از سر راه او بردارد این دو با هم تنافی ندارد.
برای این كه تمركز حواس داشته باشیم چه كنیم؟ صبر و حوصله ام كم است و عجول هستم چه كنم؟
تمركز حواس راههای مختلفی دارد كه بهترین راه آن البته در مرتبه اول از مراتب دیگری دارد این است كه انسان متوجه حضور الهی باشد یك كسی از دوستان دیشب یك سوالی را میكرد و آن این كه در نماز ما به چه نحو نماز بخوانیم آیا به معانی توجه كنیم یا توجه به خدا كنیم توجه به خدا چطور من در آن جا كه بودم به ایشان عرض كردم كه ببیند الان من وارد منزل شما شدم شما آیا حضور من را دراین جا حس میكنید یا نه گفت كه بله گفتم صرف نظر از این مسأله كه آیا من چه صحبتی میكنم یا نه مسأله اول همین احساس حضور است كه الان شما احساس میكنید من در این جا هستم با این احساس شما طبعا یك مسائلی را مترتب میكنید طبعا هر كاری را انجام نمیدهید صدایتان را بلند نمیكنید فرض كنید كه من باب مثال با هر لباسی فرض كنید كه در منزل نمیآیید بالاخره قضیه شرایطی دارد این ا حساس حضوری كه الان برای شما پیدا شده این احساس حضور صرف نظر از آن مطالبی است كه خب مطرح میشوئد آن مطالب به جای خود انسان در حال نماز باید احساس كند كه خدا الان در این مكان حاضر است خب به كار دیگر میپرداخت آشپزی میپرداخت به جمع كردن محیط منزل میپرداخت به صحبت كردن با این میپرداخت اینها خب مسائلی است كه دور از و جدای از مسأله حضور الهی است مسأله نمازگزار آن محوریت حركتش را در نماز باید احساس حضور باشد احساس كند كه الان من با خدا هستم حالا این احسای كه الان با خدا هستم توأم با یك عبارت است الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم اینها دیگر یك خواستهایی است كه انسان این خواستها را در قالب این عبارات بیان میكند ولی مسأله مهم مسأله همان احساس حضور است این یك به اصطلاح به اصطلاح مسأله است كه تمركز باید بر این اساس باشد كه انسان حضور خداوند را احساس كند نشسته در كناری افراد دارند صحبتهای لاطائلات میكنند این خودش را جدای از آنها در این مرتبه قرار بدهد لازم نیست حالا به چیز دیگر فكر كند ا ین مرتبه اول برای تمركز است البته مراتب دیگر هم دارد كه خب آن مراتب مراتب بعدی است راجع به عجله هم كه در این جا تذكر داده شده این هم باید انسان بداند كه مسائلی را كه اتفاق میافتد و جریاناتی كه اتفاق میافتد جریاناتی خیلی به دست ما نیست و ما جزئی از مشیت الهی در عالم خلق و رد عالم تكوین هستیم معلوم نیست هرچه را كه ما بخواهیم به این زودی و به این فوریت به دست بیاید و حالا مثال میزنم دیشب من از قم كه میآمدم تهران بعضی از دوستان تماس گرفتند كه بیایند قم و ما را بیاورند گفتم نه من خودم میآیم ب الا خره یكی از اینها اصرار كرد ما قرار گذاشتیم در همین ترمینال كه خدمت ایشان برسیم و ما را ببرد منزل خودشان من آمدم طبق قراری كه داشتم در همان میدان و منتظر وسیله و اینها شدم دیدم كه ظاهرا مسافر كم است و ماشینها نمیروند یك اتوبوسی آمد سوار آن اتوبوس شدم تخلف نكرده بودم ظاهرا از همان اتفاقا یك اتوبوسی بود بسیار تند میآمد و همه از او سبقت میگرفتند و میرفتند و بعد هم هر جا میرسید چند نفر پیاده میشدندبعضی سوار میشدند خلاصه و من میگفتم الان آن بنده خدا در آن سا عتی كه قرار گذاشته بیاید خب طبق ظاهر ممكن است برای انسان غلق و اضطراب و اینها پیدا بشود كه الان آن بنده خدا میآید یك وقتی بعد با خودم فكر میكنم كه این جریان یك جریانی است كه در اختیار من نبود دیگر من برای چه غلق و اضطراب داشته باشم طبق مسیر عادی میرود ا نشاءاللَه خدا به فكر او هم هست و بعد هم ...
