فلسفۀ قربانی و لزوم دفاع از حق
18اِعتَجَرتُ؛ «خودم را پیچاندم (مثلاً سرم را با مقنعهام محکم بستم)» و عمود (یعنی قدّاره) را برداشتم و پایین رفتم و یهودی را کشتم، و بالا آمدم و گفتم: ای حسّان، من کشتمش! برو سَلَبَش را بردار و بیاور! (سَلَب یعنی شمشیر و لباس و خود و...؛ چون هر کس قتیلی را بکشد سَلَبَش برای اوست) و علّت اینکه من او را برهنه نکردم و سَلَبَش را نیاوردم این جهت بود که او مرد بود و من نمیخواستم دست به بدن او بگذارم؛ برو و حالا لختش کن و سَلَبَش را بردار و بیاور!
گفت: «یغفِرُ اللَه لَکِ یا ابْنَةَ عبدِالمُطَّلِب! ما لی بسَلَبِهِ حاجةٌ؟! خدا پدرت را بیامرزد ای دختر عبدالمطّلب! من به سَلَب او چه حاجتی دارم؟!»1
نتیجۀ این طرز فکر این نمیشود که انسان آن یهودی را نکشد و به سلَبَش هم حاجت نباشد و خودش در آنجا راحت بنشیند؛ بلکه نتیجهاش این میشود که آنها غلبه میکنند و میآیند و همین قلعه را میگیرند و تمام این زن و بچهها را، حتّی زن و بچّۀ خود حسّان بن ثابت را جلوی خودش سر میبرند و خودش را هم سر میبرند و با او هزار کار بالاتر از کشته شدن در مقابل چشم، انجام میدهند! بنابراین:
امر طبیعت است که باید شود ضعیف *** *** هر ملتی که راحتی و عیش، خو کنند2 قاعدۀ کلّی است.
حکایت کنارهگیری سعد بن وقّاص از دفاع و حمایت از حقّانیّت امیرالمؤمنین علیه السّلام
سعد بن وقّاص از شَجعان روزگار بود، اوّلتیرانداز لشگر رسول خدا بود، رئیس تمام تیراندازان بود، جنگهایش هم خیلی روشن و خیلی خوب است، سنّیها هم او را از عشرۀ مبشّره میدانند؛3 ولی این شخص بعد از رحلت رسول خدا با امیرالمؤمنین بیعت نکرد،4 و بعد از اینکه عثمان را کشتند و همۀ مهاجرین و انصار با امیرالمؤمنین بیعت کردند، او بیعت نکرد و از متخلّفین از بیعت بود!5 سعد بیعت نکرد برای اینکه «سعد» بود! «سعد» که نمیتواند با علی بیعت کند! سعد از نقطهنظر طراز و شخصیّت ظاهری، خودش را همطراز علی میدانست و میگفت: «من نمیتوانم زیر بار او بروم!»6 مثل طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و مثل عمر و ابابکر که بیعت نمیکردند. اینها عارف به آن مکارم اخلاق و درجات و ولایت نبودند، بلکه میگفتند: ما از ریشسفیدان و از لواداران بودیم؛ علی یکی، و ما هم یکی! ما چرا زیر بار او برویم؟! صحبت در این است! سعد میگوید: من یک نفر فرمانده هستم؛ من باید فرمانده باشم، نه فرمانبر! او این را در باطن خودش حساب میکند، ولو اینکه آدم مقدّسی است، ولو اینکه آدم نمازخوانی است، ولو اینکه چه هست؛ ولی زیر بار علی رفتن برایش قابل پذیرش نبود و سخت بود!7
- السّیرة النّبویة، ج ٢، ص ٢٢٨؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص ٢٦١؛ أسد الغابة، ج ٦، ص ١٧٣؛ با قدری اختلاف در مصادر.
- مشاهیر سلماس، ج ٢، ص ١٥٣ ـ ١٥٥، با قدری اختلاف.
- مسند أحمد، ج ١، ص ١٩٣.
- مروج الذهب، ج ٢، ص ٣٥٣.
- الکامل، ج ٣، ص ١٥١ و ١٦٢ و ١٩١؛ تاریخ الطبری، ج ٤، ص ٤٢٨.
- الکامل، ج ٣، ص ١٩١؛ الطبقات الکبری، ج ٣، ص ١٤٣.
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج ١٠، ص ١٧٢ ـ ١٨٣.

