
عدم ادراک واقعیت پیامبر اکرم علت انحراف پس از ایشان
موضوع: اختیار وازادی 1 یک از مهمترین شاخصه های دین اسلام که موجب برتری آن بر سایر ادیان می شود اختیار و آزادی فرد در انتخاب راه و مسیر می باشد. 2 توضیحی راجع به فرمایش سیدالشهداء علیه السلام در ارتباط با آزادی و حرّیت افراد:لا تکُن عبد غیرک فقد جعلک اللَه حرّاً 3 ادراکات وتصمیمات بسیاری از مردم براساس احساسات و امور اعتباری می باشد. 4 عدم ادراک واقعیت شخصیت پیامبر اکرم صلی اللَه علیه وآله وسلم ومکتب او توسط افراد منجر به مخالفت ایشان به نصّ پیامبر اکرم نسبت به جانشینی وخلافت امیرالمؤمنین علیه السلام شد. 5 مقایسه ای میان کیفیت به خلافت رسیدن امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر خلفاء. 6 ضرورت حرکت در مسیر سیر وسلوک الهی بر اساس مبانی منطقی وعقلانی. 7 توضیحی در ارتباط با کیفیت مقام عصمت در اولیاءالهی وجایگاه افراد درقبال آن. 8 فرمایش مرحوم علامه طهرانی در ارتباط با جایگاه والای مرحوم حداد رضوان اللَه علیه.
عدم ادراک واقعیت پیامبر اکرم علت انحراف پس از ایشان
4من میتوانستم سفرم را به تأخیر بیاندازم خیلی هم ضروری نبود به خاطر این كه به آن شخص بگویم احترامیكه ما به بزرگان میگذاریم به افراد تصور نكنید بر اساس موقعیت ظاهری ایشان است نخیر! ما به لحاظ موقعیت ظاهری هیچ توجه به هیچ كس نمیكنیم و نباید بكنیم بله شخص متقی باشد خب باید به او احترام گذاشت شخص عالمی باشد باید مورد احترام قرار بگیرد. شخصی باشد در راه خدا قدمی برداشته از این نقطه نظر باید مورد احترام قرار بگیرد.
اما بخواهد به خاطر مسائل ظاهری و بیا و برو و دم و دستگاه بخواهد در انسان اثری بگذارد كه بر اساس آن اثر بر اساس آن اثر انسان حالت انفعالی در خود بگیرد این میشود عبودیت غیر.
" لاتكن عبد غیرك" بنده غیر از خودت نباش. تو كه الان داری به او احترام میگذاری برای چه احترام میگذاری؟ این حالت تواضع و كرنشی كه الان هست اگر این شخص این منصب را نداشت فرض كنید كه یك نفری بود امام جماعت یك مسجد همین طور به او احترام میگذاشتی؟ اگر یك فردی بود كه من باب مثال در منزل یك مدرّسی بود مدرّس عادی بود همین جور احترام میگذاشتی؟ همین طور با این حالت و با این وضعیت؟ یا این كه نه ...
خدا رحمت كند مرحوم پدر ما خدا همه گذشتگان شما را رحمت كند و بیامرزد یك شب، شب سه شنبه بود راجع به مسائل اعتقادی و غیر اعتقادی در مسجد ده پانزده نفری در مسجد بعد از آن جلسه قرآن مینشستند و ایشان هم تفسیر میگفتند. یا این كه شرح احادیث قدسی داشتند بعد این مسئله را مطرح كردند این مطلبی را كه اكثر مردم عقلشان در چشمشان است اكثر مردم ارزشها را به مسائل ظاهری میدهند. به ظاهر نگاه میكنند. آن تجزیه و تحلیل اینها بر اساس مسائل ظاهر است نه بر اساس واقع. میگفتند الان ببینید من از خودم مثال میزنم ایشان میگفتند: ببینید من الان ملبس به این لباس هستم، عمامه دارم عمامه ایشان از عمامه من بزرگتر بود در این وضعیت هستم عصایی هم داشتند و قبا و عبا و این وضعیت و ... خب شما دارید میبینید و ایشان وقتی وارد مسجد میشدند افراد صلوات میفرستادند و برای ... و سلامتی و چی از این حرفها كه اصلا ... این حرفها نبودند. گفتند: حالا من فردا ظهر یا فردا شب بیایم در مسجد از منزل میآیم مثال میزدند ... نه این كه حالا این كار را انجام بدهند میخواستند ما را در یك مسئله واقعی و یك بینش واقعی و احساس واقعی قرار بدهند عمامه را از سرم برمیداریم به جای آن شب كلاه میگذارم و این قبا را از تنم درمیآورم و به جای آن یك لباس یك پیراهن شلوار كه بسیار خب عصا را میگذاریم كنار و با یك پیراهن و شلوار و یك شب كلاه وارد مسجد میشویم خب درست شد؟ علم ما كه سرجایش است تقوای ما اگر داشته باشیم آن سرجایش است همه چیز سر جایش است فقط تنهاچیزی كه شده عمامه برداشته شده به جای آن شب كلاه گذاشته شده است ... آیا این مردم نظری كه به ما دارند تا فردا شب یكی است؟ اصلا به كل عوض میشود. یعنی به ما وقتی كه دیگر نگاه میكنند به عنوان یك فرد عادی نگاه میكنند صحبت كه با ما میكنند تفاوت میكند نحوه صحبت تفاوت میكند وقتی كه میآیند صحبت كنند یك حالت دارد اما وقتی كه ... [لباس تغییر كند] فرق میكند. و این مسئله را خود من احساس كردم من خودم دارم تجربه را خدمت شما میگویم. افرادی كه البته كسان دیگر و اشخاص دیگر ما در یك موقعیتی بودیم در یك جایی رفته بودیم به اتفاق یك عده از دوستان و اینها وقتی كه من با این لباس بودم با این عمامه بودم صحبت آن افراد با من به یك نحوه بود وقتی كه عمامه برمیداشتم و با همین به اصطلاح در همین زیارتها با همین لباس عربی و عادی بودم صحبت آنها با من تفاوت میكرد ولی نحوه صحبت نحوه حركات و نحوه چیز ... من هم میخندیدم آنها نمیدانستند من برای چه دارم میخندم ... تفاوت میكرد. در حالی كه خب جوابهایی كه ما میدادیم همان جواب بود. سوالاتی كه مطرح میشد طبعا در همین زمینهها و مسائل بود. اینها برای چیست؟ اینها برای غلبه احساسات است! درست شد؟ و این خیلی مسئله عجیبی است؛ خیلی مسئله عجیبی است. هر چه انسان راجع به این مسئله فكر كند و تأمل كند باز هم جا دارد و وضعیت خودش را در موقعیت منطقی و عقلانی قرار بدهد" لاتكن عبد غیرك" سیدالشهداء علیه السلام میفرماید: عبودیت غیر را هیچ وقت بر گردن خود مینداز، در حالتی كه:" فقد جعلك اللَه حرّا" خداوند تو را آزاد آفرید و فقط عبودیت مرا باید تو آویزه گوشت قرار بدهی. حتی به پیغمبر و امام هم كه نظر میكنی باید نظر، نظر الهی باشد نظر باید نظر ملكوتی باشد. نظر، نظر شخصی نباید باشد. باید نظر جنبه الهی داشته باشد.
