اهمیت مساله سکوت و آرامش در مسیر سیر و سلوک
29بدهید كه این من اسم نمیبرم این فلان شده را فرض كنید كه من بگذارم در منزل و بعد ....!
ایشان گفتند تا مرحوم قاضی این حرف را از من شنیدند رگهای گردن ا یشان متورم شد آن قدر عصبانی شدند و آن قدر ناراحت شدند كه اصلا حال ا یشان متغیر شد و رو كردند و گفتند به چه جرأتی تو به این بچه معصوم این اهانت را كردی؟ و به چه جرأتی این حرف را زدی؟ تو خیال میكنی خدا از تو میگذرد؟ تو خیال میكنی چه ....؟ البته خب آن دختر هم علویه بود خب وقتی كه علویه باشد مسئولیت بالاتر میرود، گفتند بچه اولاد پیغمبر را یك همچنین چیزی صدا میكنند و این درست كه شما این كار را بكنید؟ البته مسئلهمهمتر روی همان جنبه خردسالی و معصومیت و به اصطلاح موقعیت طفل بود خب سیادت هم مزید بر علت میشود، خب روی چه حسابی شما این كار را كردید؟ به چه دلیلی ....؟ جواب خدا را چه داری بدهی؟ عبارت مرحوم قاضی بود، چه جوابی داری به خدا بدهی؟ ایشان آن قدر شروع كرد به ما دعوا كه ما اصلا یادمان رفت، گفتیم اقا چشم! میرویم استمالت میكنیم گفت بلند شو، گفت دیگر من با تو صحبت نمیكنم باید بروی ....، گفتند ایشان همین طور در بیرون ایستادند و آمدیم در منزل و دست به سر او كشیدیم و خلاصه مثلا حالا رفتیم برای او چیزی خریدیم و این را آرام كردیم و بعد آمدیم و گذشت و ایشان هم از تقصیر ما گذشت و مسئله ادامه پیدا كرد
عبارت مرحوم آقای حداد در آن موقع به آن مخدره این بود كه شما باید به این فرزندان به چشم امانت الهی نگاه كنید نه به چشم بچه خود، شما این را به چشم بچه خود نگاه میكنی بعد میگویی حالا زدم در سرش هم زدم حالا دعوایش هم كردم كردم كن یك توهینی هم كردم كردم. به چشم امانت الهی باید نگاه كنید كه این برای خودش یك شخصیت است این برای خودش یك ارتباط است این برای خودش یك نفس است گرچه بچه است ا ما از نقطهنظر ارتباط و از نقطه نظر نفس بودن و از نقطه نظر شخصیت یك شخصیت مستقل است و شما فقط واسطه هستید و فقط واسطه برای تربیت هستید فقط واسطه برای این امور هستید و به واسطه واسطه بودن و به واسطه این امور خداوند آن صبری را كه برای این مسئله برای شما پیدا میشود نتیجه برای كار شما قرار میدهد، آن مطلبی كه در دل شما به واسطه این انجام میگیرد

