اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

باز بودن راه کمال و هدایت برای همه انسان ها

15056
نسخه عربی

باز بودن راه کمال و هدایت برای همه انسان ها

15
  •  گنجشك و یك كبوتر یك معمای لاینحل عرفانی برای انسان روشن می‌شود عجیب است مسئله! چرا؟ چون نفس در آن موقع در یك حالی قرار دارد در یك موقعیتی قرار دارد كه خدای متعال از دریچه این حیوان آن مطلب رابه صورت صدا وارد قلب انسان می‌كند و نكته را حل می‌كند. خیلی عجیب! گاهگاهی بعضی از مسائلی اتفاق می‌افتد كه انسان اصلا هیچ ا رتباطی بین اینها نمی‌بیند

  •  مرحوم آقا نقل می‌كردند یكی از علمای بسیار مهم نجف، یكی از علما، بعد از این همه درس خواندن و این حرفها در یكی از مسائل توحید گیر كرده بود و شك برای او پیدا شده بود می‌ترسید بیاید به این و آن بگوید بگویند كافر شدی؟ مشرك شدی؟ بعد از این همه درس خواندن به چه روزی افتادی؟ می‌ترسید. همین طور مردد بود تا این كه او را با یكی از دوستان بسیار نزدیكش مطرح كرد ولی نگفت كه من در چه وضعیتی هستم. آن شخص گفت من گمان می‌كنم مشكل شما به دست آخوندملا حسین قلی همدانی حلمی‌شود آمد پیش مرحوم آخوند ملا حسین قلی، آن موقع مرحوم آخوند در نجف بودند در دوران شیخ انصاری. آمد این مسئله را مطرح كرد كه یك همچنین مشكل توحیدی برای من پیدا شده و از بین هم نمی‌رود من را بیچاره كرده است ایشان فرمودند تا چهل روز با من باش، با من باش. آن دیگر در منزل آخوند بود شبها می‌رفت در منزل خودش، صبح می‌آمد در منزل آخوند بود مجلس داشتند صحبت می‌كردند حرم می‌رفتندجایی می‌رفتند این دیگر با ایشان بود مثل فردی كه ملازم است تا این كه یك روز به اتفاق هم می‌آیند در مسجد كوفه و این شخص در دستش یك كتابی بوده كتاب فقهی بوده وقتی كه در مسجد كوفه دو ركعت نماز می‌خواند و كنار همدیگر می‌نشینندمرحوم آخوند رو می‌كنند به او، می‌گویند این كتاب را باز كن و قدری بخوان كتاب را باز می‌كند یك روایت از امام صادق علیه السلام كه اصلا ارتباطی به مسائل توحیدی نداشت تا روایت را می‌خواند شك برطرف شد می‌خندد، عجب! پس این چه بود كه من شك كرده بودم؟ مطلب به این آسانی مسئله به این روشنی شك نداردمن اصلا شك ندارم در این قضیه، چرا؟ این چهل روزی كه پیش آخوند بوده شروع كرده بود به عوض شدن، خودش نمی‌فهمد ولی این نفس دارد همین طور عوض می‌شود عوض می‌شود فقط منتظر یك جرقه است می‌خورد و كار تمام است‌