
اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر
موضوع: مبانی راه سیر وسلوک 1 تفسیرآیۀ شریفه: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ 2 مهمترین مسئله برای انسان اینست که بداند از عمر خود در چه مسیری استفاده وبهره ببرد. 3 اشتغال وپرداختن افراد به اموری که برای ایشان دارای فایده نمی باشد اتلاف عمر و نتیجه ای جز اضطراب وتشویش روح بدنبال ندارد. 4 فرمایش مرحوم علامه طهرانی در ارتباط با پایه و اساس مسئله سلوک الی اللَه . 5 چرا افراد باید از استاد و ولیّ کامل الهی تبعیّت تام داشته باشند. 6 فرمایش مرحوم حداد راجع به یکی از علماء بسیار معروف. 7 میزان ارتباط واتصال اولیاءالهی با افراد بر اساس میزان تقاضا وطلب ایشان می باشد. 8 مسیر سیر وسلوک الی اللَه خارج از قانون ونظام عالم تکوین نبوده وافراد برای رشد وتکامل نیازمند تربیت نفس ومراقبه وتبعیت از دستورات ولیّ الهی می باشند. 9 ذکر حکایتی در ارتباط با اخبار مرحوم قاضی ازضمیر مضطرب ومشوَّش مرحوم قوچانی. 10 در مکتب عرفان میان غیبت و حضور امام علیه السلام هیچ تفاوتی وجود ندارد. 11 توضیحی در ارتباط با حقیقت ولایت امام زمان علیه السلام واولیاءالهی وکیفیت احاطه واشراف ایشان نسبت به امور. 12 توضیحی در ارتباط با مقام فناءذات در اولیاءالهی وکیفیت مقام عصمت ائمه اطهار علیهم السلام واولیاءالهی.
اهمیت توجه به کیفیت بهره مندی از عمر
10چقدر نامه برای من داده شده است چرا در نمازهایمان تشویش داریم؟ چرا نماز شب نمیخوانیم؟ چرا خداوند توفیق نمیدهد؟ یك جواب دارد جوابش این است كه به آن چه كه گفته میشود باید عمل بشود، من گویندهاگر عمل نكنم توفیق نماز شب در آن موقع از خود من گرفته میشود چطور این كه اتفاق میافتد، اتفاق میافتد. كار خدا كار روابط و انتساب و نسبت قوم و خویشی نیست. بارها عرض كردم خود مرحوم آقا فرمودند: فلانی اشاره به من تا نخواهد من نمیتوانم به او بدهم، باید بخواهد، دیگر نزدیكتر از نظر ظاهری كه .... تا نخواهد نمیشود و این مسیر مسیر عالم تكوین است مسیر عالم تربیت است وقتی كه ما مبانی بزرگان را در اختیار داریم دیگر در این تغییر و تحولات ما را چه شاید كه بیاییم و وقت خود را بگذرانیم به مسائل و به امور و شنیدن خواندن مطالعه گوش كردن دیدن و مطالبی كه در ا ین زمینه برای ما نمیتواند چندان سودمند باشد.
نمیتواند چندان سودمند باشد شما ببینید یك جریانی میآید و میرود نه در آمدنش اختیار ما شرط بوده است و نه در انجام آن، اختیار ما شرط بوده است. این جریان فرض كنید كه یك ماه طول میكشد این یك ماه ذهن من با این جریان میآید و بعد توقف میكند و همراه با این جریان حركت میكنم بعد از یك ماه به خودم میآیم هان؟ چه شد؟ او آمد كه ما هم با او آمدیم خب آن جنگید ما هم با او جنگیدیم آن توقف كرد ما هم با او توقف كردیم آن ا ین عمل را ا نجام داد ....! تمام اذهان میآید تمام اذهان همراه با ا ین جریان میآید حركت میكند سیر میكند، آخر ای مسكین! این یك ماهی كه بر تو گذشت چه به دست آوردی؟ چه گیر آوردی؟ میدانی چه گیر آوردی؟ تشویش خاطر فوت شدن نمازها اضطراب در نماز، آن حضور قلبی كه بوده و دیگر نیست آن آرامش و سكون خاطری كه قبلا بوده .... و این مسئله ادامه دارد امروز نوبت اینجا و فردا نوبت آن جا و پس فردا آن، امروز این جا بیرون داخل خارج. آن كسی كه دارد ضر ر میكند من هستم كه همراه با این جریان خودم هم حركت میكنم همراه با این جریان میآیم این جا است كه خواجه میآید و به داد انسان میرسد.
