اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خلوص نیّت اصل و اساس در حکومت اسلام

14493
نسخه عربی

خلوص نیّت اصل و اساس در حکومت اسلام

15
  •  می‌كند.

  •  خدای متعال زندگی افراد را دارای فراز و نشیبهایی قرار داده، هر شخصی برای خودش یك فراز و نشیبی در زندگی دارد اگر از یك جا خداوند گشایش و فراخی به شخصی بدهد از جای دیگر جبران می‌كند خدا هم خوب بلد است اگر از یك جا انبساط و فرح برای انسان حاصل بشود از جای دیگر و به یك وسیله دیگر، مسئله به یك كیفیت دیگری درخواهد آمد دیر و زود دارد ولی بالاخره تفاوت دارد. یك وقت یكی از این رفقا ازدواج كرده بود، در آن موقع با شخصی وصلت كرده بود و بالاخره لابد طرفین آن نكات مورد توجه را در یكدیگر یافته بودند و خیلی خوشحال بودند و مشعوف بودند و یادم است در آن زمان ما طهران آمده بودیم از مشهد و خیلی سركیف و سرمست آمده بودند خدمت مرحوم آقا تا این كه مرحوم آقا عقدشان را بخواند. مرحوم اقا بودند و بنده، ایشان طرف ایجاب بودند و بنده هم طرف قبول. خلاصه خیلی معلوم بود كه هر دو در حال و هوای بسیار رضایت مندی به سر می‌برند! ما هم در دلمان می‌خندیدیم، وقتی كه خواستند از منزل بیایند بیرون، عقد را خواندیم وقرار بود بیایند از آن جا بروند، آن مخدره قرار بود از جایی برود برای جایی و ایشان هم كه بلیط داشت، قرار بود برود فرودگاه و آن جا ...، دم درخیلی با بهجت و خوشرویی ما را بغل كرد و بوسید و فلان و ...، آقا! پدر شما وقتی كه بریزد دیگر رودخانه رودخانه می‌ریزد و پیاده ....! گفتم حالا صبر كن خدمتت می‌رسیم! حالا آن طرف سكه را ندیدی! البته به او نگفتم فقط د ردلم می‌خندیدم، می‌گفتم انشاءاللَه، انشاءاللَه موفق باشید همیشه شادكام و مسرور باشید و آن هم خیلی سرحال.

  •  از این قضیه یكی دوسالی گذشت، آقا دو سال نشد حدود یك سال، یك روز ما در بیرونی منزل آقا را باز كردیم دیدیم صدای داد و بیداد دارد می‌آید، هنوز مرحوم اقا از اندرونی نیامده بودند در بیرونی چه خبر است؟ البته تا حدودی متوجه شده بودیم كه بینشان یك مسائلی هست و شكرآب شده، ما رفتیم پشت در و دیدیم بله! آقا به خانم می‌گفت صبر كن آقا بیاید یك حسابی از تو برسم فلان كردی و ...! آن هم می‌گوید صبر كن خودم حسابت را می‌رسم فلان. هنوز آقا نیامده بودند، هیچی! ما دیدیم با این وضع كه نمی‌شود، مرحوم آقا بیایند و داد و بیداد را بشنوند كه درست نیست و چی هست و ...، بعد دیگر در را به هم زدیم و اینها متوجه شدند كسی آمده، تا این كه مرحوم آقا آمدند از آقا وقت گرفته بودند كه بیایند خدمت ایشان آمدند آن جا، از مطالبی كه رد و بدل شد البته بنده كنارنشسته بودم در همان اتاق مجاور و داشتم به مطالعه خودم می‌پرداختم ولی صدا می‌آمد دیدم به به به! نه تنها ازآن رودخانه هایی كه می‌فرمودند در ابتدای قضیه، خبری نیست بلكه قضیه از این حرفها گذشته و رودخانه‌