فلسفه غیبت امام زمان علیه السلام
10ببینید، این است [فرق] بین حقیقت و مجاز؛ فاصلۀ بین حقیقت و مجاز همین است، فاصلۀ بین اعتبار و بین واقعیت همین است. او با پیغمبر است تا مادامیکه در عالم صورت است، این صورت وقتی از کنار او که رفت، دیگر پیغمبر هم خواهد رفت! تا وقتی با پیغمبر است که پیغمبر را ببیند، همینکه... . پیغمبر وارد میشوند، میآیند فتوحات میکنند، وارد مدینه میشوند، میآیند در مسجد مدینه نماز میخوانند، خطبه میخوانند، ـ خب بالأخره اینها همه مؤثر است، اینها تأثیر میگذارد ـ خب بلند میشوند مینشینند، رسول خدا را میبینند، صحبتهای رسول خدا در آنها اثر میگذارد. ولی همۀ اینها فقط در مرتبۀ صورت است، در مرتبۀ ظاهر است. گفت: «از دل برود هر آنچه از دیده برفت!»1
همینکه رسول خدا سر به زمین میگذارد، دیگر میآیند نگاه میکنند، میبینند بهجای پیغمبر کسی دیگری دارد نماز میخواند. [وقتی که] دیگر پیغمبر را نمیبینند، [روز] اول، روز دوم یک خُرده اظهار دلتنگی میکنند و حالا چهبسا یک دو سه قطرهای هم اشک بریزند و در تنهایی در همان روزگار یک تألّمی داشته باشند. اگر کسی یک رفیق هم داشته باشد و رفیقش را از دست بدهد، بالأخره چند قطره اشکی میریزد، یک چیز بدیهی است! همسایه اگر از دنیا برود، انسان یک ارتباطی با همسایه داشته باشد، بالأخره دلش شکسته میشود! بله؟ یک مسئلۀ بدیهی است. حالا خب یک چند قطره اشکی ریخته میشود، روز اول، روز دوم، روز هفتم دیگر آن اشک هم نمیآید! و کمکم آن صفحه کنار میرود و دیگر رسول خدایی وجود ندارد!
حالکه رسول خدا وجود نداشت، مظاهر دیگر میآید جای رسول خدا را میگیرد. آنوقت دیگر ابیبکر میآید، او میآید بر منبر صحبت میکند! این میآید مینشیند، [با خود میگوید]: حالا بالأخره [تا] برویم خانه، بالأخره حالا تا ناهار حاضر بشود یک ساعتی طول میکشد، تا سفره انداخته بشود، حالا بهجای یک ساعت مینشینیم ببینیم ابیبکر چه دارد میگوید! شب حالا میخواهیم برویم منزل، فرض بکنید که تا بخواهد شام حالا حاضر باشد چهکار کنیم در منزل؟ خب حالا ببینیم فرض کنید که جناب عمر حالا بعد از نماز مغرب و عشا، چه دارد میگوید، بنشینیم ببینیم چه میگوید!» این «بنشینیم، بنشینیم، بنشینیم، ببینیم» کمکم، کمکم آن صورت رسول خدا برمیگردد، بهجایش صورت عمر میآید، صورت ابابکر میآید، آن میآید جایگزین میشود و بعد هم همینطور آهسته آهسته در آن ممشا و در آن مرام میروند، میروند، یکمرتبه میبینند: یک سال، دو سال، سالها گذشته، دنبال همینها راه افتاده! دنبال همینها! دیگر حالا کاری ندارد به اینکه واقعیّتش چیست، حقیقتش چیست، آیا این راست میگوید که داری دنبالش [میروی] یا دروغ دارد میگوید؟! دروغ دارد میگوید؟! دروغ دارد میگوید.
- دیوان جامی، ج 1، رباعی 28، ص 854:
افسوس که دلبر پسندیده برفت *** دامن ز کفم چو عمرِ دُرچیده برفت از دیده برفت خون ز دل نیز بلی *** از دل برود هرآنچه از دیده برفت
- دیوان جامی، ج 1، رباعی 28، ص 854:

