فلسفه غیبت امام زمان علیه السلام
18ادّعای مشاهده امام زمان در عصر غیبت
یکی از خطرات بزرگی که در زمان ظهور برای افراد پیدا میشود این است که با توجه به حقیقت امام علیه السّلام که مخفی است و امام علیه السّلام دستور برای ظهور علنی ندارد و تکالیف براساس ظاهر است، شیطان از همین نقطه ضربۀ خود را وارد میکند! در زمان ظهور امام علیه السّلام خب اگر کسی بیاید ادعای نیابت بکند، ادعای وکالت بکند از طرف امام، خب فوراً امام میگوید: «این مرد کذّاب است، دروغگو است، من یکهمچنین مطلبی را نگفتهام!» در زمان رسول خدا یک نفر بیاید بگوید من از جانب رسول خدا نیابت دارم، ولیّ هستم، نائب هستم، وکیل هستم بر اینکه فلان قضیه را انجام بدهم؛ حضرت خب میفرماید: «دروغ است!» در زمان امیرالمؤمنین همینطور. اما در زمان امام زمان که حضرت نمیتوانند بیایند بگویند دروغ است، حضرت که تکلیف به عیان شدن و خود را در معرض درآوردن که ندارند. چه کردهاند؟ مطالبی را بهعنوان قانون کلی برای افراد بیان کردهاند که:
ای مردم، هر کسی تا زمان ظهور سفیانی مدعی شود که مرا دیده است و از طرف من نیابت دارد کذاب است!1
وقوع رؤیت امام زمان در عالم خارج و مکاشفه
درست؟! این را حضرت بهعنوان یک قانون بیان کردهاند. خب افرادی که امام علیه السّلام را دیدهاند که اینها بلند نمیشوند بیایند به همۀ مردم جار جار بزند که ما حضرت را دیدیم! شکّی نیست که افرادی در زمان غیبت تا بهحال حضرت را مشاهده کردهاند، مانند مرحوم سید بحرالعلوم، حضرت را بارها دیده؛2 مانند علامه حلّی که خب حضرت را مشاهده کرده؛3 مانند مرحوم حاجی علی بغدادی ـ که حکایتش را مرحوم شیخ عباس در مفاتیح نوشته4 ـ از افرادی است که حضرت را دیده؛ و همینطور بسیاری از افراد که خب حضرت را واقعاً دیدهاند. اما صحبت در این است که این دیدنها و این رؤیتها رؤیتهایی بوده که واقعی بوده و صورت واقعی داشته، یعنی قرائن و شواهد بر صدق این مسئله وجود داشته. مرحوم سید بحرالعلوم با آن عظمت و مقام، کسی بوده که مخالف و مؤالف و موافق شکّی نداشت در اینکه ایشان با آن حضرت ارتباط دارد! یعنی این قضیه کاملاً واضح بوده. ایشان که نمیآید حالا به همه بگوید! از آنطرف بسیاری از افرادی که حتی حضرت را دیدهاند آنها در مرتبۀ ظاهر نبوده، بلکه آنها به صورت مکاشفه بوده.
- کمال الدّین، ج 2، ص 516:
«و سَیَأتی شیعَتی مَن یَدّعِی المشاهَدةَ، ألا فَمَنِ ادّعَی المشاهَدةَ قبلَ خروجِ السّفیانیِّ و الصّیحَةِ فهُوَ کاذبٌ مُفتَر.» - نجم الثاقب، ج 2، ص 725 ـ 734.
- نجم الثاقب، ج 2، ص 531.
- مفاتیح الجنان، ص 484؛ نجم الثاقب، ج 2، ص 573.
- کمال الدّین، ج 2، ص 516:

