اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفه غیبت امام زمان علیه السلام‏

و وظیفه افراد در قبال آن

14461
نسخه عربی

فلسفه غیبت امام زمان علیه السلام‏

19
  • نظر مرحوم آیةالله انصاری همدانی دربارۀ کتاب نجم الثاقب

  • مرحوم حاج میرزا حسین نوری کتابی دارد به نام نجم الثاقب. در این کتاب به بسیاری از افرادی که به اعتقاد خود خدمت حضرت تشرف پیدا کرده‌اند در اینجا اشاراتی دارد و حکایاتی نقل می‌کند.1 مرحوم آقای انصاری می‌فرمودند ـ رضوان الله علیه ـ که:

  • نود درصد حکایاتی را که ایشان در کتاب نجم الثاقب نقل می‌کند، مکاشفه است؛ منتها خودش نفهمیده.

  • فلان شخص می‌آید می‌گوید حضرت را دیدم، انسان از او سؤال می‌کند، با یک مقدار صحبت‌های کارشناسانه، انسان متوجه می‌شود که این صورتِ واقعی داشته یا صورت مکاشفه‌ای داشته. منتها این اهل‌خبره می‌خواهد، خب ایشان اهل‌خبره نبوده خیال کرده به‌صورت ظاهر اتفاق افتاده. بعد ایشان می‌فرمایند:

  • از جمله افرادی که صورت واقعی داشته، همین مرحوم حاج علی بغدادی بوده که حکایتش را مرحوم صاحب‌مفاتیح در مفاتیح نقل می‌کند. این از جملۀ این افراد بوده.

  • حکایتی از تجسّم شیطان به صورت امام زمان در عالَم مکاشفه

  • درست شد؟! به همین نحو صورت شیطانی مسئله هم وجود دارد. یعنی شیطان می‌آید و صورت امام زمان را برای انسان مجسّم می‌کند و بعد با بعضی از إخباراتی که درست هم واقع می‌شود، جوری اعتماد انسان را نسبت به خود جلب می‌کند که انسان او را امام می‌پندارد و از دستورات او اطاعت می‌کند؛ درحالتی‌که شیطان است! و برای این مسئله نظایر فراوانی خود حقیر در دوران حیات خود دیده‌ام و در دوران حیات مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ مسائل عدیده‌ای پیش آمده از همین قبیل. بعضی از شاگردان ایشان ادعای رؤیت و ادعای ارتباط داشتند، ادعای ارتباط داشتند.

  • در یکی از همین جریان‌ها، یک قضیه‌ای پیش آمده بود برای یکی از افراد که اتفاقاً از بستگان ما هم هست. من به او اعتراض کردم، او گفت که: «من از طرف حضرت دربارۀ این مطلب دستور دارم!» من از نقطۀ نظر شرعی و از نقطۀ نظر عرفی یک مطلبی را مطرح کردم که: «آیا این دستوری که حضرت به شما داده‌اند با این مطلب می‌خواند یا نمی‌خواند؟ با این مسئله می‌خواند یا [نمی‌خواند]؟» نمی‌توانست بگوید دیگر [که] می‌خواند، گفت: «دستور است!» گفتم: «حضرت دستور به خلاف عرف که نمی‌دهد، حضرت دستور به خلاف شرع که نمی‌دهد!» ماند! منتها به‌جای اینکه بیاید متنبّه بشود و به‌جای اینکه بیاید مُستَبصِر بشود و از این جهالت و ضلالت و هلاکت بیرون بیاید و این را به‌عنوان یک زنگِ بیدارباش برای تنبّه خودش تلقّی بکند، آن جاذبه‌هایی که شیطان برای او به‌صورت امام علیه السّلام به‌وجود آورده بود نگذاشت که این مطلب در نفس او قرار بگیرد. بر سر مطلب خود رفت و جور دیگری مسئله را مطرح کرد. آمدم پیش مرحوم آقا و ماجرا را برای مرحوم آقا شرح دادم، ایشان فرمودند:

    1. نجم الثاقب، ج 2، ص 454 ـ 783، (مجموعاً 100 حکایت).