اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عقلانیت در سلوک

تبیین حقیقت مسیر و راه سیروسلوک الی الله

14318
نسخه عربی

عقلانیت در سلوک

11
  • در سایر مکاتب بیشتر روی قوای تخیلی انسان تمرکز دارند تا قوای عقلانی. بیشتر روی اوهام و مسائل جزئیه تخیل دارند. افراد وقتی که می‌آیند تعریف می‌کنند می‌گویند: فلان‌کس [را] دیدیم [که‌] از نیت فلان‌کس خبر داد، دیدیم فلان شخص عمل غیرعادی انجام داد، دیدیم کار غیرعادی کرد، اینها برای آنها مهم است. آیا مطلبی که حکایت از میزان معرفت آنهاست چه بیان کرده است و قضیه‌ای که نشان‌دهنده مقدار معرفت آنهاست چه بوده است و کیفیت شناخت آنها در چه مرتبه و در چه مرحله‌ای بوده است؟ راجع به آنها [هم‌] سؤال شده است و راجع به اینها [هم‌] صحبت شده است؟

  • در یک مسئله‌ای که چند روز پیش و در یک جلسه‌ای که اتفاق افتاده بود از همین مطالب بین بنده و بین یک شخص که او نسبت به مسائل ظهور، مطالبی را بیان می‌کرد و بسیار تصورش بر این بود که این مسائل مسائل واقعی است و مسائل حقیقی است. بنده به ایشان گفتم که آیا شما در نظر ندارید که در زمان مرحوم پدر ما [علامه طهرانی]، در آن مجلس کذایی خود شما برای زمان ظهور حضرت وقت تعیین کردید و الان نُه سال است که از آن زمان می‌گذرد و از ظهورحضرت خبری نیست؟ به یاد ندارید؟ من که به یاد دارم. خب ببینید صحبت کردن در این گونه مطالب، بیشتر مردم را جذب می‌کند تا آنکه آن شخص بیاید راجع به مسائل ولایی امام علیه السلام صحبت کند، راجع به حقیقت امام علیه السلام حرف بزند، این مسئله خریدار ندارد. ولی اگر بگویند امام زمان در فلان روز ظهور می‌کند همه مردم می‌آیند ببینند چه خبر است، خیال می‌کنند یک چیزی است.

  • در مسئله سلوک حرکت انسان از جزئیت به سمت کلیت است؛ یعنی انسان از تخیلات بیرون‌ می‌آید، از اوهام بیرون می‌آید، از مسائل جزئیه بیرون می‌آید و فهم او تقویت و قوی می‌شود تا به مسئله کلی برسد و پرده‌ها کنار می‌رود و تا این مطلب حاصل نشود برای انسان مشکلی حل نخواهد شد. شما ببینید این مردم در زمان پیغمبر چند سال با پیغمبر بودند؟ بیست و سه سال با پیغمبر بودند. سیزده سال را ما کنار بگذاریم حداقل ده سال با پیغمبر بودند. در آن ده سال چقدر عقل اینها رشد کرد و چقدر فهم اینها رشد کرد؟ این افرادی که در زمان پیغمبر آب وضوی پیغمبر را از هم می‌دزدیدند به سروصورت می‌مالیدند و خیال می‌کردند دیگر کارشان تمام است آبی که پیغمبر به دستش مالیده است به صورتشان می‌مالیدند. این تمام است؟ نه این تمام نیست، اینها همه تخیلات است، اینها همه مطالب چشم و گوش پرکن است. من آن کسی بودم که زمام ناقه پیغمبر را دست می‌گرفتم و از مدینه حرکت می‌دادم. آن شخص می‌گوید: من آن کسی هستم که برای پیغمبر آب می‌آوردم. آن شخص می‌گوید که من آن کسی که هستم که خیمه پیغمبر را من به پا می‌کردم. او می‌گوید: غذای پیغمبر را من درست می‌کردم، آب وضوی پیغمبر را من می‌آوردم، پشت سر پیغمبر من برای نماز می‌ایستادم. تمام اینها تخیلات است. تمام اینها مسائل چشم و گوش پرکنی است که در مسیر توحید وزنه‌ای ندارد، حسابی روی آن بار نمی‌شود. واقعا باید به این مسائل توجه کنیم اینهایی که خدمت شماعرض می‌کنم اسرار سلوک است و اسرار حرکت انسان است.