عقلانیت در سلوک
12افرادی در خود زمان مرحوم آقا بودند که به واسطه تغییرات و تبدلات، به کل، ذهنیت آنها از مرحوم آقا برگشت برای چه بود؟ برای این بود که با آقا با تخیلاتشان زندگی کردند و حرکت کردند. من آن کسی هستم که آقا وقتی جایی میرود من میآیم در صندلی جلوی ماشین مینشینم. من آن کسی هستم که وقتی که آقا میخواهند به فلانکس پیغام بدهند من را برای پیغام رساندن انتخاب میکنند. ما آن موقع به این حرفها میخندیدیم من آن کسی هستم که وقتی ایشان پیغامی به مرحوم مطهری میداد من را انتخاب میکرد برای اینکه پیغام را برسانم چه شد قضیه؟ یک جریان پیش آمد یک امتحان پیش آمد، یک تغییر و تحولاتی پیش آمد که همه میدانیم، به کل آقای طهرانی کنار رفت و فرد دیگری به جای او نشست و ای کاش فقط کنار میرفت! طعنه، تمسخر، اعتراض، مسائل روزمره این افراد را تشکیل داده بود. کنار نشستن و فقط صحبت کردن که کاری را دوا نمیکند. اگر راست میگویید شما هم بیایید شما هم در این مسائل شرکت کنید. التفات میکنید؟ اینها چه کسانی بودند؟ افراد عادی نبودند ها! اینها افرادی بودند که در حال نماز برای اینها حالت بیهوشی و غشوه پیدا میشد. افرادی بودند که از مافیالضمیر انسان اطلاع داشتند، افرادی بودند که امور غیرعادی انجام میدادند، افرادی بودند که جریانات گذشته تاریخ را در هنگام ذکر و در هنگام ورد مشاهده میکردند. برای خود من نقل میکردند که ما جریان کربلا را در فلان قضیه دیدیم. فلان جریان را در فلانجا دیدیم با فلانکس صحبت کردیم با فلانکس حرف زدیم با فلانکس محشور هستیم اینها این جور افراد بودند.
ولی این مسائل و این حالات از محدوده صور برزخی آنها تجاوز نکرده بود، در محدوده صور مثالی و عالم برزخ حقایق را مشاهده میکردند نه درمحدوده ملکوت و بالاتر از ملکوت و عالم برزخ و عالم مثال که به قوای عقلانی انسان اضافه نمیکند. شما هزار تا خواب هم ببینید این قدر به عقلتان اضافه نمیشود به اندازۀ سرسوزنی به عقل اضافه نمیشود، هزار تا مکاشفه ببینید به اندازه ذره مثقالی به قوای عقلانی ما اضافه نمیشود. صوری را میبینیم مسائلی را میبینیم و حقایقی را میبینیم و درست هم هست نه اینکه اینها همه خلاف است ولی در آنجایی که مسیری میخواهد دو قسم بشود امتحانی پیش میآید و راه مشتبه میشود، در یک طرف قضیه مرحوم آقا قرار میگیرند با مبانی ایشان و با مطالب ایشان، در طرف دیگرافراد دیگر قرار میگیرند که آنها هم عالماند، آنها هم اهل خبره هستند، آنها هم اهل اطلاع هستند یکمرتبه میبینیم چون مسیر با قوای تعقلی آنها توأم نبوده است شروع میکنند گرایش پیدا کردن! خب این فردی که یک عمر با او بودی و این مطالب را از او یاد گرفتی خب چرا این را زمین گذاشتی؟ چرا این را رها کردی؟ آیا عقل و فهم و علم او [بیشتر از این است؟] او که اسلام را از تو بیشتر شناخته است، حالا داری در اسلام او خدشه وارد میکنی و میگویی این اسلام نیست؟ تو اسلام را شناختی و او نشناخته؟ او که عمرش را در همین اسلام گذرانده است، او که عمرش را در همین کتب و مسائل و مبانی و معارف عرفانی و اسلامیو تشیع آمده گذرانده است.

