
جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
موضوع:بیاناتی پیرامون مسئله استدراج و مسئله توقّف و سکون سالک. 1 توضیحی پیرامون مسئله استدراج و مسئله توقّف و سکون سالک. 2 توضیحی پیرامون کلام مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه نسبت به افرادی که می خواهند عهده دار مسئولیتی در قبال مردم باشند. 3 کلامی از مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه نسبت به مراقبه در ماه های رجب وشعبان ورمضان. 4 تبعیت زن از شوهر در اموری که معصیت به شمار می رود حرام می باشد. 5 انسانی که می خواهد بر طبق مسیر عقل حرکت کند آن چرا که تشخیص می دهد حق است باید عمل کند وبه هیچ کس کاری نداشته باشد. 6 فرد عاقل شخصی است که آنچه را که حق می پندارد بر اساس آن عمل کرده و به سخنان دیگران و طعنه های آنان توجه نمی کند. 7 یکی از مهمترین مسائل در مسیر سیر وسلوک توجه افراد به خود و مشکلات نفسانی خویش و عدم دخالت در امور دیگران می باشد. 8 توضیحی پیرامون مسئله نهی از منکر.
جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
4اصلا کاملا مشخص است که چطور حال و هوای انسان به واسطه ارتباطات مختلف تغییر پیدا میکند. عرض کردم شما بروید در یک اتاقی که مشغول ساز زدن هستند نماز بخوانید اصلا میتوانید بخوانید؟ مشغول موسیقی ... آیا این برای شما روحانیت میآورد؟ این بهاء میآورد؟ نه! این طور نیست. بین نظام عالم خلقت و بین کارهایی که ما انجام میدهیم یک ارتباط مستقیم از نقطه نظر تربیتی و تشریعی وجود دارد، از نقطه نظر تربیتی.
یعنی ما میتوانیم یک ملاکی را به دست بیاوریم، هر چیزی که بتواند موجب تقرب و تجرد انسان به مبدأ و به حریم پروردگار بشود از نظر شرع مُمضی است، هر چیزی میخواهد باشد هر عملی میخواهد باشد و هر عملی که بتواند این تجرد و تقرب را سلب کند و بگیرد، هر چه میخواهد باشد، این از نظر شرع ممضی نیست بلکه حرام است، البته به میزان تأثیر فرق میکند. یک چیزی تأثیرش خیلی زیاد است میشود حرام، یک چیزی هم تأثیرش کم است میشود مکروه. ولی ملاک یکی است یعنی مطلب یکی است و فرق نمیکند.
البته این به آن معنا نیست که انسان خود بتواند در هر موردی تشخیص بدهد مسئله این طور نیست اگر میتوانست خب کار تمام بود، دیگر انسان نیاز به کسی نداشت نیاز به معلم و راهنما نداشت خود انسان تشخیص مورد میداد و بعد انجام میداد. و خطر برای انسان در این مواردپیدا میشود که انسان در بعضی از اوقات تشخیص میدهد خودش فی حد نفسه که حالش حال مناسبی است ـ که البته این را من الان اشارتا عرض میکنم بعدا در بحث استدراج یک قدری بیشتر توضیح خواهم داد ـ خود انسان احساس میکند که حالش خوب است، این ارتباط موجب شده حال او بهتر شود این صحبت موجب شده که حال او باز شود این علاقه موجب شده است که حال او یک قدری بهتر شود نمازش را بهتر بخواند حضور قلبش بیشتر باشد این عملی را که انجام داده موجب شده است که راه برای او بیشتر باز شود ولی در واقع دارد به بیراهه میرود چرا؟
