
جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
موضوع:بیاناتی پیرامون مسئله استدراج و مسئله توقّف و سکون سالک. 1 توضیحی پیرامون مسئله استدراج و مسئله توقّف و سکون سالک. 2 توضیحی پیرامون کلام مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه نسبت به افرادی که می خواهند عهده دار مسئولیتی در قبال مردم باشند. 3 کلامی از مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه نسبت به مراقبه در ماه های رجب وشعبان ورمضان. 4 تبعیت زن از شوهر در اموری که معصیت به شمار می رود حرام می باشد. 5 انسانی که می خواهد بر طبق مسیر عقل حرکت کند آن چرا که تشخیص می دهد حق است باید عمل کند وبه هیچ کس کاری نداشته باشد. 6 فرد عاقل شخصی است که آنچه را که حق می پندارد بر اساس آن عمل کرده و به سخنان دیگران و طعنه های آنان توجه نمی کند. 7 یکی از مهمترین مسائل در مسیر سیر وسلوک توجه افراد به خود و مشکلات نفسانی خویش و عدم دخالت در امور دیگران می باشد. 8 توضیحی پیرامون مسئله نهی از منکر.
جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
7یادم نمیرود در زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه، بعضی از این افرادی که با مرحوم آقا ارتباط داشتند فی الجمله حالتکی هم داشتند ولی خب بالاخره کم کم به واسطهبعضی از جهات و اینها فاصله گرفتند و .... در یک مجلسی بودیم ـ خیلی وقت پیش ـ یک مجلسی بود فقط هم من یک مرتبه بیشتر شرکت نکردم آن قدر مکدر شدم که هر چهاصرار کردند دیگر نرفتم. مجلسی بود افرادی که در آنجا بودند نسبت به افراد و مسائل، اطلاعات موثقی داشتند. ما را گفته بودند که برویم در آن جا و مطالبی که میشنویم و اینها برویم به آقا بگوییموآقا را در قضایا و اینها قرار بدهیم، این طور بود تصورشان. ببینیم واقعا حماقت باید به کجا باید برسد که تصور ما این باشد یک ولی خدا، ایشان احتیاج دارد به این که من بیایم به او بگویم که در فلان جا این اتفاق افتاده در فلان جا ....، شما متوجه باشید در جریان باشید از جریانات خبر داشته باشید. ما هم شرکت کردیم یک مرتبه در ان جلسه، ولی احساس کردم که غیر از کدورت و ظلمت و اینها هیچی برای من ندارد و هر چه بعدا اصرار کردند که در جلسه ....، گفتم نه! نه این که دروغ بگویند مطالب همه صحیح بود راست بود ولی ما برای این نیامدیم، ما دنبال آنمجالس نبودیم، این است مسئله.
یکی از افرادی که در آن مجلس بود این بود که میگفت آن چه که فعلا مطلوب است این است که انسان از خودش هیچ قدرت فکر و استقلال فکری نداشته باشد این مطلوب است. اگر کسی بیاید حرفی بزند اگر کسی بیایدصحبتی کند اگر کسی اظهار نظری بکند، خلاصه این در دنیا، حالا دنیای خودمان جایگاهی ندارد. خود همین شخص موقعیتی را بعد پیدا کرد. میگفت بعضی ها یک بر هستند، مغازه دیدید که یک بر دارد بعضی از مغازه ها دو بر دارد، و بعضی ها دوبر هستند یعنی از این طرف به آن طرف زود تغییر جهت میدهند بعضی ها سه بر هستند. وقتی آن این موقعیت را پیدا کرد من دیدم ایشان شصت بر شده! نه یک بر و دو بر و سه بر! چرا؟ هنوز موقعیت به دست نیاورده. این آن موقع که دارد این حرف را میزند از روی یک نفسی دارد حرف میزند که این اصلا تجربه پس نداده است. این نفس هنوز در خامیخودش دارد قضاوت میکند، خام است، نرفته در گود و در بیاید و بعد ببیند چه خبر است بعد وقتی که نفس در همچنین موقعیتی قرار گرفت آن موقع باید دید خدای نکرده یکدفعه سر از شریح قاضی درنیاورد یک مرتبه سر از بلعم باعورا درنیاورد! چرا این طور میشود.
