اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عبودیت، صداقت و حرّیت منهج اولیاء الهی

14309

عبودیت، صداقت و حرّیت منهج اولیاء الهی

19
  •  بود بخصوص وقتی كه ما را می‌دید شوخی او گل می‌كرد. بعد از این كه مرحوم آقا از دنیا رفتند یكدفعه من به اتفاق یكی ازدوستان رفتم منزل ایشان به عنوان، دو یا سه نفر دیگر هم بودند. ایشان گفتند من می‌خواهم این قضیه را به شما بگویم من تا به حال به كسی نگفتم می‌خواهم به شما بگویم. گفتند در همین دو یا سه سال اخیر، من یكدفعه به پدر شما گفتم می‌خواهم برای شما نعلین بخرم نعلین بیاورم منزلشان هم ظاهرا در همان خیابان ری و آن طرفها بوده كه از همان كفاشیهای نعلین علما هم آن جا هست كه درست می‌كنند. می‌خواهم یك نعلینی برای شما بخرم ایشان گفتندخیلی خوب برو بردار بیاور. می‌گفت رفتم، یك ماهی هم طول كشید و به آن شخص گفتم چه كار كن و چه نعلینی باشد و فلان باشد و سبك باشد و خیلی خلاصه می‌گفتند كه چیز كردیم تا یك نعلین زردی، خیلی قشنگ و تر و تمیز و سبك و خوب و چرم خلاصه برای ایشان گفتیم درست كردند و آوردیم مشهد. به ایشان تلفن كردم و گفتم كه آقا این نعلین را آوردم می‌خواهم بیایم منزل شما و ایشان گفتند نه من می‌خواهم بیایم منزل، گفتم نه من می‌آیم، ایشان بالاخره گفتند نه من می‌آیم، وقت گذاشتند برای فردا صبح.

  •  قبل از اینكه ایشان بیایند دو نفر از معممین طهران كه آمده بودند در مشهد، آمدند یك ساعت قبل در منزل ما صحبت از پدر شما شد، اینها شروع كردند به بدگویی كردن و هر چه از دهانشان درآمد گفتند، حالا جرم پدر ما چه بود؟ جرم پدر ما این بود كه عارف بود دیگر! این جرمش این بود. شروع كردند به بدگویی كردن و حتی اهانتهای غیر قابل تحمل كه من به آنها گفتم كه اگر بخواهید از این بیشتر ادامه بدهید من شما را از منزل بیرون می‌كنم! اگر بخواهید ادامه بدهد من بیرون می‌كنم شما را! و جواب شما را خواهم داد. ایشان می‌گفت كه گفتم جواب شما را خواهم داد و می‌دانستم كه بعد از یك ربع دیگر فرض كنید كه بیست دقیقه دیگر پدر شما می‌آیند. چون ایشان سر قولی كه می‌دادند مثل ما نبودند كه نه و نیم كه قول دادیم ساعت چند آمدیم؟ البته عرض كردم من تقصیر نداشتم چون در مسیر كه می‌آمدیم در بین راه قم و طهران این وسیله كرایه‌ای كه ما سوارش شده بودیم پلیس گرفت و گفت كه این كرایه دزدی است گفتیم خب كار ما درآمد! گفتیم به آنها ما خب چه كنیم پیاده شویم در این بیابان؟ ولی الحمداللَه بعد از سه ربعی مسئله ختم شد و فهمیدند كه قضیه چیز شده است یعنی راننده چیز نكرده بود یكی دیگر دزدیده بود و منتهی خب وقتی كه رفع مشكل شده بود هنوز این نقل و انتقالات به اصطلاح ثبتی و كامپیوتری و اینها انجام نشده بود ظاهرا نمی‌دانم یك ماه طول می‌كشد چقدر طول می‌كشد اینها، جاهای دیگر كه یك دقیقه است ولی این می‌گفت یك هفته ده روز است چیز شدیم هنوز این قضیه، علی كل حال از آن جا آمدیم بعد هم كه آمدیم در اینجا، با این شهر بله! چه عرض‌