عبودیت، صداقت و حرّیت منهج اولیاء الهی
9كسی هر چه گفت گوش بدهد و هر كسی هر مطلبی گفت بپذیرد و تنها امید خودش را بقاءدر این محیط قرار بدهد نه رشددر این محیط، بقاءدر این محیط و بودن در این محیط یك مطلب است رشد و ترقی مطلب دیگر است، اگر دیدیم ما در محیطی هستیم كه به واسطة بقاء در او و انس با او و تعلق با او، ازمسیر خود كنار افتادیم آن همتی را كه سابق داشتیم الان نداریم آن اشتیاقی كه را قبلا داشتیم الان نداریم باید به خود بیاییم و ببینیم علت كجاست؟
بعد از این كه یك محیطی سپری شد یك مدتی گذشت آن وقت آن ارزشهایی كه آن جوان برای آن ارزشها وارد این نهاد میشود این سازمان میشود وارد این دستگاه میشود آن ارزشها كنار میرود و فقط ارزشی كه باقی میماند بودن در این جا است همین یعنی تمام آن مطالب تمام آن افكار تمام آن نیات تمام آن صداقتها، میگویند آقا این كار را نكن آبرویمان میرود! آقا اگر این كار را بكنیم فرض كنید كه آبروی این در خطر میافتد! اگر این كار را انجام بدهی .... خب این همین مسئلهای بود كه قبلا مورد اعتراض بود همین قضیهای بود كه اگر اول كسی انجام میداد اعتراض میكردند ولی چون یك مدتی گذشته است خود نفسِ حضور در آن جا و تعلقی كه برای انسان نسبت به آن جا به وجود آمده است كم كم تمام ارزشهای قبل را زیر پا میگذارد و همه را از بین میبرد. دیگر در آن جا صداقت نباید وجود داشته باشد چون اولین حركت صداقت گونه با اصول و پایههای باقیماندة آن سازمان ممكن است درتعارض باشد پس صداقت میرود كنار، صفا میرود كنار. این رانگوییم آبرویمان میرود این را نگوییم آن طور میشود.
یك وقتی در همان زمان گذشته بود، زمان سابق، یك وقتی یكی از دوستان نقل میكرد. در یك روزنامهای آمدند به یك اهل علمیتهمتی را زدند هتك احترام از او كردندو خب آن بنده خدا اهل این حرفها نبود متصل به دستگاه سابق نبود به رژیم گذشته نبود بعد معلوم شدكه نه! این تهمت بوده. افرادی كه وابسته به این جریان بودند رفتند تحقیق كردند و آمدندگفتند [كه این تهمت بوده] [به مسؤلین] روزنامه [گفتند كه حرف خود را] پس بیگرید، گفتند نه! گفتند چرا؟ گفتند چون آبروی این روزنامه میرود! عجب! آبروی روزنامه میرود؟ یعنی هتك حرمت یك مؤمن كه بخاطر آن، انسان خود را در مسیر و مكتب اهل بیت قرار میدهد آن هتك حرمت تا قبل از رسیدن من به این موقعیت حرام بود الان كه من به این موقعیت رسیدم دیگر هتك حرمت اشكال ندارد! این میشودچه؟ خطر. یعنی خطری كه انسان به واسطةفرورفتن در تعلقات مادی و احساسات و به واسطة انسی كه با آن محیط میگیردو انس او با آن محیط نفس خود را نسبت به آن محیط، نفس را مشعوف و منبسط و خوشحال و متلذذ و متنعم

