حقیقت معنای عزت و مراتب آن
18یك وقتی ما، خیلی وقت پیش زمان سابق تقریبا شاید حدود میشود بیست وپنج سال پیش بود كه رفته بودیم یك جایی برای دیدن یك شخصی (یك استانداری بود) در یكی از شهرستانها، من و دو نفر دیگر كه همراه ما بودند همگی اهل علم بودیم، خب آن شخص نبود و ما آن جا یك ساعت نشستیم و بعد گفتند كه ایشان میآیند رفته بودند یك جایی دیدن كنند و بعد آمدند و وقتی آمدند گفتیم خب حالا آمدند؟ گفتند: بله برویم ببینیم حاجآقا چه میگویند، گفتیم: بابا ما یك پنج دقیقه میخواهیم به ایشان بگوئیم فلان قضیه بشود یا نشود ما هم كار داریم بیكار كه نیستیم كه آمدهایم این جا اگر كار دارند و مشغله دارند بگویند اگر ندارند این بازیها چیست؟ خلاصه رفتند و الان كه كمكم وقت نماز است گفتیم خداحافظ شما، شناختیم شما را ما نیازی نداریم برگشتیم و با این كه از تهران رفته بودیم و چند ساعت هم راه بود برگشتیم و گفتیم خداحافظ شما.
بعد از مدتی، چندماهی نگذشته بود كه بركنار شد و خلاصه رفته بود یكی از دوستان در یك مجلسی دیده بود همین بندهخدا را كه وقت نداشتند كه پنج دقیقه وقت بدهند به كسی و گفته بود:" بروید ببینید چه میگویند و صحبتشان چی است" دوست ما او را دیده بود كه یك نفر هم اعتنای به او نمیكند و همین آقای میخواهد با كسی حرف بزند همه سرشان را آن طرف میكنند این عزت دنیایی و این هم ذلت حقیقی.
این ذلت حقیقی همراه آن عزت دنیایی بوده، این مسكین نفهمیده و خبر ندارد كه الان كه تصور میكند عزیز هست ذلیل است و باید به خود بیاید نمیداند ولی خدا میگوید ان العزی لله جمیعاً عزت مال خداست كسی كه عزت دارد نیازی به هیچ شیء دیگری ندارد او در مرام خودش منیع و در مناع خودش كریم است او در مرام خودش در مرتبه بلندبالایی قرار دارد و هیچ احتیاجی ندارد.

