حقیقت معنای عزت و مراتب آن
56افرادی كه شركت میكنند باید با طیب خاطر گفتم لنگه كفش بلند نكنید روی سر بدبخت شوهر بزنید بگویید یا رضایت میدهید یا نمیدهی گفت میدهم حلال و حلالش هم به هوا رفته این طور نه، رضایت باید رضایت واقعی باشد اخم و تَخم بكنید و منزل را برآشوبانید تا اینكه شوهر رضایت بدهد آن رضایت فایدهای ندارد. باید رضایتی كه میدهد از روی طیب خاطر باشد و این چیزی نیست كه ما نفهمیم، نه همه میفهمیم اگر فهمیدید كه گفت واقعا میخواهم بروی واقعا میخواهم این را انجام بدهی واقعا میخواهم در این مجلس شركت بكنید بدانید كه رفتن در آن جا اشكال ندارد بلكه برای شما حسنه و ارتقا و رشد خواهد بود ولی اگر احساس كردید ته دلش یك مقدار ناراحتی دارد من آن آخر مطلب را میگویم دیگر هر كسی خودش میداند چه طوری برداشت كند دیگر من آن نهایت مساله را میگویم ته دلش به ظاهر میگوید برو ولی نگاه میكنی ته دلش نسبت به این رفتن رغبت ندارد بنشینید سر جایتان، راحت بنشینید، آن نشستن سرجا هزاربار، نه نهصد و نود و نه بار بلكه هزار بار از رفتن در مجلسی كه به شما علم یاد بدهند در آن مجلس قرآن خوانده بشود، دعای سمات خوانده بشود، كتاب های مرحوم آقا خوانده بشود، نشستن در آن منزل به خاطر كسب رضایت شوهر، ثوابش از رفتن در آن جا بیشتر است و اگر شما انجام ندادید، حالا پس بگویم: از وقتی كه از منزل خارج میشوید تا وقتی كه به منزل برمیگردید، ملائكه خدا شما را لعنت خواهند كرد حالا اگر هر كسی میخواهد بلند شود برود وقتی من میگویم نروید در مجالس زیاد هفتهای دو مرتبه برای این است زن برای این درست نشده كه صبح چادر را بیاندازد سرش برود و بعد بلند شود ببینید غذا سوخته و رفتم آن جا این را یاد گرفتم حالا این جا میماندم چه كار میكردم بچههای تو را نگه میداشتم اینها نه، تمام این رفتنها و این كارها خلاف است، رَه چنان رو كه رهروان رفتند، همان طور كه بزرگان گفتند تحصیل رضایت شوهر و پرداختن به امور زندگی.

