جایگاه عقل و عشق در مکتب عرفان
31خصوصیاتی دارد و اینها و حتّی از افرادی كه حالا پشت سر شما نماز میخوانند مخارج را بهتر ادا میكند و كارها را بهتر انجام میدهد. حضرت فرمودند راجع به او نه آنموقع (خیلی عجیب است این همین مسئله است.) نوم علی یقینٍ افضل من صلاةٍ علی شك: اگر فردی نسبت به رفتار خودش و نسبت به حال خودش بر یقین باشداطمینان داشته باشد كه مسئله همین است و غیر از این نیست. نسبت به كاری كه دارد انجام میدهد، یقین داشته باشد. نسبت به راهی كه دارد میرود یقین داشته باشد. همه مردم دارند این جوری میروند همه مردم به فلان قضیه رأی میدهد مینشیند سر جایش و كاری نمیكند. همه مردم در فلان قضیه فلان نظر را میدهند این میرود پی كار خودش و كار خودش را انجام میدهد. همه مردم با اشكال مختلف با اصناف مختلف، دیگر بالاتر از این كه چه؟ اصناف مختلف میآیند میگویند باید این كار را كرد. الآن وظیفه این است. الآن وظیفه این است مگر ندیدیم؟ مگر با چشم خود ندیدیم؟ مگر مسائلی كه اتّفاق افتاد در مسائل گذشته آن باطنهای افراد را كه برای مردم مخفی بود رو نكرد و مگر مسائلی را كه متوجّه شدند خیلی از افراد، آن مسائل قبلًا قابل باور بود؟ كسی میتوانست باور كند؟ هان! چه شد این قضایا؟ چه قضایایی اتفاق افتاد آنهایی كه یقین داشتند از اوّل میگفتند آقا مطلب این است. هی میگفتند نه آقا مگر میشود فلان شخص، فلان موقعیت، فلان كس، آن شخصی كه دارای همچنین عنوان است این همه افراد مگر میشود اینها همه اشتباه كنند؟ مگر میشود اینها خطا بكنند؟ همه اینها بر این قضیه اتّفاق دارند همه اینها! درست؟! آن افرادی كه خدا چشم آنها را باز كرده بود آنها میدیدند كه از اجتماع صد تا صفر عدد یك تشكیل نمیشود. شما دو تا صفر را در كنار هم بگذار یا این كه هزار تا صفر را در كنار هم بگذار باز مساوی است با صفر. هزار تا صفر با دو تا صفر همه مساوی با صفر است. اینها نمیتواند برای انسان راه را نشان بدهد. خوب خدا میآید چكار میكند میآید؟ یك جریان نشان میدهد. یك پرده نشان میدهد یك قضیه نشان میدهد كه قضیهای كه نمیشود انكارش كرد. پردهای كه نمیشود آن را دیگر انكاركرد. مسائلی كه نمیشود انكار كرد، دیدید؟ این آقا، این افراد، این اصنافی كه تا دیروز آن جور مسائل مطرح میشد پس چرا به این كیفیت درآمده؟ مطالبی كه تا بحال این طوری شنیده میشود پس چرا آن جور شد؟ این جا است كه ما پی میبریم بر این كه وقتی كه بزرگان گاهی از اوقات اشاراتی نسبت به بواطن افرادی داشتند شنیدن آنها برای حتّی خود ما بسیار مشكل بود، از چه مسائل پشت پردهای خبر داشتند و از چه جریاناتی اینها مطّلع بودند كه حتّی، یك روزی مرحوم آقا راجع به شخصی، راجع به یك شخصی صحبتی پیش آمده بود. من گفتم كه من گفتم كه راجع به فلان شخص یك همچنین چیزی بنده شنیدم و وقتی ایشان آن حال استنكار من

