جایگاه عقل و عشق در مکتب عرفان
33رااحساس كردند، حال عدم پذیرش را كه من چطور ممكن است فرض كنید كه میتوانم یك همچنین مسئلهای را (وقتی كه ایشان هنوز در تهران به مشهد مهاجرت نكرده بودند در آن موقع، داشتیم با ایشان در یكی از همین خیابانها قدم میزدیم، خیابان دروازه شیراز داشتیم قدم میزدیم. صبح بود از منزل عمویشان رفته بودیم، آن جا دیدن عموی ایشان كه همین مسجد نماز میخواندند داشتیم برمیگشتیم) یك قضیهای من برای ایشان نقل كردم و هنوز انقلاب نشده بود هنوز انقلاب نشده بود و بعد ایشان یك داستانی را برای من نقل كردند بعد از این مطلب كه به اصطلاح این صحبتی كه من كرده بودم با ایشان، احساس كردند كه من با توجّه به جریانات و مسائل و آن چه را كه با او در ارتباط بودیم و مطالبی را كه میشنیدیم و صحبتهایی كه از این طرف و آن طرف به گوشمان میرسید و كارهایی كه افراد میكردند، الآن دارد این شخص دارد این كار را میكند و خودش را به این زحمت میاندازد میشود فرض كنید كه میشود كه مسئله جور دیگری باشد؟ خیلی برای بنده مشكل بود كه چطور نسبت به بعضی از افراد بخواهم یك نظر صریحی را بخواهم بشنوم. یك نظر صریحی را بخواهم تحمّل كنم. ایشان یك قضیهای از خودشان نقل كردند كه در فلان جا و فلان موقع یك همچنین مسئلهای برای ما اتّفاق افتاد. وقتی كه من این مسئله را شنیدم، ایشان هم دیگر همچنین حرفی نزدند گذشت. من در فكر رفتم در فكر رفتم و نشستم به فكر كردن و همان یك جریانی را كه ایشان برای بنده نقل كردند با توجّه به اینكه من خوب صدق مطلب ایشان برای من كاملًا متیقّن بود و عدم اشتباه و خطا، چون ممكن است یك شخصی، شخص صادقی باشد ولی در یك قضیه اشتباه كند. لازم نیست كه تمام اشتباهات ناشی از عناد باشد. انسان ممكن است در نقل یك قضیه اشتباه كند. بنده در جلسهای بود كه یك وقت عصر جمعه بود مشهد نشسته بودم مرحوم آقا صحبت میكردند مرحوم آقا صحبت میكردند، و یكی از دوستانی كه در كنار بنده نشسته بودند یكی از پزشكان بود كه آن موقع در مشهد بود و ایشان الآن یكی از فوق تخصّصها است و ظاهراً رفقا شاید ایشان را خیلی بشناسند. ایشان هم كنار من بود و داشت مطالب ایشان را مینوشت و من گاه گاهی نگاه میكردم به آن نوشتهها و میدیدم مطالبی كه مینویسند گاهگاهی اشتباه است. من كه گوش میدادم و از قضیه اطّلاع داشتم متوجّه میشدم. آخر سر گفتم این نوشته را بده من تصحیح كنم بعد از نماز عشا به تو میدهم و چند تا اسم را خط زدم و گفت امن این جور شنیدم. گفتم نه آقاجان قضیه این است. این یك آدم تحصیل كرده ولكن این آیا از روی تعمّد این كار را انجام میدهد یا نه؟ خطا میكند. خیلی هم آدم خوب است گوشش اشتباه میشنود، توجّه انسان نمیشود به دو جا كاملًا متمركز باشد. یا باید گوشش و حواسش متوجّه گوینده و چشمش متوجّه او باشد، یا این كه باید

