جایگاه عقل و عشق در مکتب عرفان
9حدّی كه میفهمد میتواند از این كتابها استفاده كند دیگر نه بیشتر. دیگر نمیتواند اصلًا، چون اصلًا سعه وجودی بیش از این اجازه نمیدهد كه به این مسائل بخواهد برسد. برای افرادی كه اینها از نقطه نظر سعه وجودی در حدّی هستند كه ادراك مسائل بالاتر از آن حدّ وجودی برای آنها ممتنع است اگر عمر نوح را بخواندن و درس و مطالعه بگذرانند نمیتوانند به اندازه بال مگسی به آن مرتبهای كه اولیاءو عرفای الهی دسترسی پیدا كردند به آن مسائل بخواهند برسند. اصلًا امكان ندارد. خوب حالا صحبت در این است كه اگر قرار باشد كه قرآن آن طوری كه مسئله مطرح میشود فقط برای افراد عوام باشد و از آیات همین استفاده بشود كه افراد عادی و عوام همین مقدار میفهمند یك همچنین شخص بزرگ و عارفی دیگر از قرآن چه استفادهای بكند؟ چه به دردش دیگر میخورد؟ قرآن میشود رزونامه، روزنامه چیست؟ همین دیگر یك صفحه حوادث دارد. فلان جا اتّفاق افتاد. فلان جا تصادف شد. فلان جا فرض كنید كه جنگ شد فلان جا فرض كنید كه زلزله شد. فلان جا این مرد این زنده شد همین مسائل. خوب یكدفعه مسائل را انسان میخواند دوباره خواندن ندارد میخواند میگذارد كنار. ولی قرآن این طور نیست كه انسان یك مرتبه بخواند و كنار بگذارد هر روزی كه بخواند، هر مرتبهای كه بخواند برای او یك حالت دیگر و یك معنا ویك مرتبه و یك مفهوم دیگری را برای خودش آشكار میكند. درست شد؟! همین مرتبه از معرفت قرآن كه برای اولیاء الهی به چه شكلی است و همین مرتبه برای رسول خدا كه قرآن بر آن حضرت نازل شده است به نحوی است كه وقتی رسول خدا این قرآن را میشنود و قاری برای آن حضرت میخواند، حضرت متحوّل میشود، متغیر میشوند، منقلب میشوند و اشك از چشمان آن حضرت میآید. آن مطالبی را كه رسول خدا از این قرآن متوجّه میشود آیا همان مطالبی است كه ما میفهمیم؟! همان مطالبی است كه ما ادراك میكنیم؟ خوب آن مطلب كه ما ادراك میكنیم كه خوب برای رسول خدا گریه آمدن ندارد برای آن حضرت این انقلاب و این تحوّل ندارد. همین مسائلی است كه ما این مطالب را درك میكنیم و این مسائل را ما متوجّه میشویم. درست شد؟! حالا صحبت در این است كه این مرام و این روشی كه در نظام خلقت قرار دارد و این مرام و نظام بر اساس یك تدبیر، این مسئله نهادینه شده در نظام تكوین، این نظام دیگر نمیتواند نظامی باشد كه از آن جنبه عقلانیت كنار باشد. از آن مسئله عقلانیت نمیتواند این نظام عالم تكوین به دور باشد و از آن جنبه آن اداره كل و اداره تمام شئونات انسان از نظر تربیت و از نظر تزكیه و از نظر رشد نمیتواند این نظام لنگ بزند و جاییش بلنگد. در این جا بگویند كه شما میتوانی جلو بیایی و وقتی كه به این جا رسیدی دیگر حق جلو رفتن نداری. تا این جا میتوانی فكر كنی و وقتی فكرت به اینجا رسید دیگر حقّ فكر كردن نداری. این حقّ

