أهمیت رعایت مراقبه و عمل براساس مبانی بمنظور خارج كردن نفس از تعلقات
8آخر پس چه داریم میگوییم؟ و غیر از این راهی كه تا به حال از او تقلید میكردیم چه داریم ارائه میدهیم؟ خب ما همین را میگوییم دیگر، همین حكومت اسلام همین كه هزار و خردهای سال به دنبالش هستیم، همین كه برای آن داریم مردم را ارشاد میكنیم هدایت میكنیم، تبلیغ میكنیم، آن وقت همین كه پای مصالح در میان میآید، پای مصالح شخصی و دنیوی و امور اجتماعی در میان میآید یك مرتبه میبینیم این مخالفت میكند، آن مخالفت میكند، مخالفت میكند، این چوب لای چرخ میاندازد به طوری كه اصلًا به آن اهمّیتی كه باید انجام بشود، آن اهمیت دیگر از بین میرود و آن دستگاه آن سوء استفادهای كه باید بكند میكند، میگوید نگاه كنید اینها خودشان با همدیگر چه جوری هستند و هر كسی برای خودش یك مطلب دارد، پس ول كنیم و اصلًا توجّهی به این مطالب نداشته باشیم، التفات كردید؟! خب حالا این چگونه ممكن است شخص به این نكته برسد به این جایی برسد كه همان موقعیتی كه پنجاه سال دارد، آن موقعیت را برای مردم و مریدانش دارد تذكّر میدهد، حالا كه یك همچنین موقعیت پیش میآید واپس میرود و قدم جلو نمیگذارد، این مال چیست؟ این برای این نفس است، پنجاه سال برای خودش دارد تبلیغ میكند نه برای پیغمبر، این پنجاه سال را برای خودش و با هر نمازی كه در این محراب میخواند یك میخ میكوبید بر این لباس خودش به این محراب به زمین میزد، زمان مغرب یك میخ دیگر، نماز ظهر یك میخ، همین طوری هر روزی در حالی كه محراب محلّ حرب است، یك یك باید این میخها را كشید. هر نمازی كه در این محراب خوانده میشود به معنای كشیدن یك میخ است نه معنای كوبیدن یك میخ روی میخ دیگر. این برای چیست؟ این برای این است كه در این مدّت دعوت به خود بود و نه دعوت به او، بله از خدا و پیغمبر و ائمّه و معاد و عدل و اعتقادات و اینها گفته میشد ولی همه اینها وسیله نان بود نه واسطه فیض و ارشاد، همه اینها برای جمع كردن افراد بود نه واسطه برای هدایت و برون آمدن از نفس و از تعلقّات نفسانی، برای این نبود. آن كسی از این محراب برای برآمدن میخ و برآوردن میخ استفاده كرد كه وقتی قرار شد به امر استادش تهران را ترك كند و به مشهد رضوی و عتبه مقدّسه علیبنموسیالرّضا ملتجی شود، در یك آن چمدانش را بست و به من فرمود دیگر من برنمیگردم، تمام شد تهران را به همه تهرانیها بخشیدیم و مسجد را به همه آنها، رفتیم پیش امام رضا و دیگر برگشتی در كار نخواهد بود، حالا كسی كه بیست و دو سال در این مسجد نماز خواند، مسجدی كه در همه مساجد تهران تك است، موقعیتّش، فرهنگش، اخلاقش، كارهایش، مسائلش، امور اجرائیش، امور اجتماعیش همه میگویند مسجد قائم، مسجد قائم. كه بنده وقتی كه در یك مجلسی بودم تقریباً حدود هفت یا هشت ماه از این قضّیه گذشته بود ائمّه جماعات تهران آن جا بودند آنها همه با یك شگفتی به من میگفتند چطور ابوی شما یك همچنین مسجدی را رها كرده در حالی كه یك همچنین مریدانی داشتند در این جا، بنده رو كردم به آنها و گفتم بفرمایید مرید باید تابع مراد باشد یا مراد تابع مرید؟ یعنی بالاترین فحشی كه میشد نثارشان كرد، همین عبارت بود، شما تابع مریدتان هستید، برای شما هر مرید یك میخی است كه بر عبای شما كوفته بر مسجد و اینها، او كه از این رها است، آن ببیند تا قبایش به زمین میخورده میخ را در نمیآورد، قبا را میكند میاندازد كنار میگوید حالا هر چه میخواهی به آن میخ بزن، قبا را درمیآورد، بیا این هم آن قبا، عبا را میاندازد كنار، عبای من را گرفتید بیا این عبا مال شما، قبای من را گرفتید این قبا مال شما، مال شما و خداحافظ شما.

