اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

أهمیت آرامش و طمأنینه در سیروسلوك

0

أهمیت آرامش و طمأنینه در سیروسلوك

6
  • این سه گروه و سه دسته بودند البتّه خب دسته‌دیگری خب بودند كه اینها واقعاً جزو معاندین بودند و جزو افرادی بودند كه با ایشان مقابله می‌كردند ولی سعه صدر ایشان اقتضا می‌كرد كه در به روی اینها هم باز باشد ولی صحبت در این بود آنهایی كه می‌آمدند و می‌خواستند استفاده كنند من مشاهده می‌كردم در میان آنها افرادی هستند كه خلاصه می‌توانند بیشتر استفاده كنند می‌توانند بهره ببرند مطالبی را كه ایشان می‌گویند می‌توانند توجّه كنند. مرحوم آقا به ما این را می‌فرمودند حالا ما آن موقع نوجوان بودیم در آن موقع در آن سالی كه ما ایشان را زیارت كردیم سنّمان شانزده سال و نیم، هفده سال هم نشده بود. ایشان به ما فرمودند كه وقتی نشستید و آقای حدّاد دارند صحبت می‌كنند در چشم ایشان نگاه‌ كنید سرتان را حتّی پایین نیاندازید ببینید از خود وجنات ایشان حتّی چه مطلبی را می‌توانید دربیاورید؟! این قدر باید دقیق بود و این قدر باید مسئله را رعایت كرد و مطالب را رعایت كرد گاهی اوقات می‌شد فرض كنید كه ما آن جا نشسته بودیم و ایشان ما را چیز می‌كردند مثلًا دعوا می‌كردند.

  • برای چه شما... یك وقت من نشسته بودم این اخوی بزرگتر ما رفتند از سماور چای درست كردند و آوردند تعارف كردند و جلوی من هم گذاشتند تا وقتی كه جلوی من نگذاشته بودند هیچی وقتی كه جلوی من گذاشتند من دیدم كه یك مرتبه آقای حدّاد رویشان را كردند به من آقا سید محسن چرا شما نشستید و برادر بزرگتر شما برای شما چای آورده؟ شما بلند شو برای ایشان بیاور هیچی ما بلند شدیم رفتیم و برای ایشان خالی كردیم در قوری و سماور و نشستیم این جوری بودند ایشان حساب دارد. اینها می‌بایست گفته شود، این مطالب باید گفته شود برای چه شما نشستی و ایشان برای شما چای آورده است و بعد فرمودند باید مواظب باشی در موقع حركت بر برادر بزرگتر سبقت نگیری! التفات كردید؟ هر چیزی جای خود دارد. گاه گاه می‌شد بارها می‌شد كه ایشان وقتی با پدر ما می‌خواستند به زیارتی مشرّف شوند به ایشان می‌فرمودند شما كه حرم می‌روی من این را كارش دارم به من می‌گفتند تو باش و من با تو كار دارم بعد وقتی كه می‌نشستیم به من می‌فرمودند با من چكار داری من می‌گفتم آقا شما با من كار داشتی من كه نگفتم خودتان شما گفتند می‌خندیدند غش غش خب خیلی خب شروع كردند صحبت كردن و مطالبی و فلانی این حرفها به جای خود و آن هم به جای خود هر چیزی سر جای خود همه‌اینها لطف است، همه اینها روی محبّت پدرانه و روی حساب و كتاب است اگر نخواهد تربیت كند آن حرف را هم نمی‌زند اگر نخواهد درست بشود آن كار را هم نمی‌كند. ما خیال می‌كنیم تا یك حرفی زده شود بنا بنای بر قهر است و بنا بنای بر عتاب است اگر این طور باشد خب كاری نداریم حساب و كتابی دیگر نیست. خب از این اگر قرار به این باشد چرا باید یك همچنین مجالسی باشد در خیابان هم ده هزار نفر الآن دارند راه می‌روند. در همین خیابان بروید، خیابان ولی عصر از آن اوّل تا آخر چند نفر هستند خب كاری نداریم با كسی! چرا با شما كار داریم به خاطر این كه شما آمدید و خواستید مانند دیگران نباشید اگر شما می‌خواستید مانند دیگران باشید صد سال نه بنده شما را می‌دیدم نه شما بنده را. هیچ كدام.